تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 414

مساهمون:

ص٤١٤
هامش
- علي بن طعان گويد : « راويه پيش من به‌معناى مشك بود » ( ومراد حضرت شتر آبكش بود . از اين رو من مقصود أو را نفهميدم . امام عليه السّلام كه متوجّه شد ، من نفهميدم ) فرمود : « اى پسر برادر ! شتر را بخوابان . » من شتر را خواباندم . فرمود : « بياشام ! » من هرچه مىخواستم بياشامم ، آب از دهان مشك مىريخت . حسين عليه السّلام فرمود : « سر مشك را بپيچان ! » من ندانستم چه بكنم . پس خود آن جناب برخاست وآن را پيچاند . پس آشاميدم واسبم را نيز سيراب كردم . پس حر همچنان برابر حسين عليه السّلام ايستاد تا هنگام نماز ظهر شد . پس آن حضرت عليه السّلام ، حجّاج بن مسروق را دستور فرمود ، اذان نماز گويد ، وچون هنگام گفتن اقامه ووقت خواندن نماز شد ، حسين عليه السّلام لباس پوشيده ونعلين برپا كرد واز بهر نماز بيرون آمد . پس ، حمد وثناى خداى را به‌جا آورد . سپس فرمود : « اى گروه مردم ! من به نزد شما نيامدم تا آن‌گاه كه نامه‌هاى شما به من رسيد وفرستادگان شما به نزد من آمدند كه به نزد ما بيا ؛ زيرا ما امام وپيشوايى نداريم ، واميد است خدا به وسيلهء تو ما را به راهنمايى وحقيقت فرآهم آورد . پس اگر بر سر همان گفته‌ها وسخن خود هستيد ، من به نزد شما آمده‌ام وشما پيمان وعهدي به من بدهيد ( وبيعت خود را با من تازه كنيد ) كه به سبب آن آسوده‌خاطر باشم ، واگر اين كار را نمىكنيد وآمدن مرا خوش نداريد ، از آن‌جا كه آمده‌ام ، به همان جا بازمىگردم . » همگى خاموش گشته ، كسى از آنان سخن نگفت . حضرت به اذانگو فرمود : « اقامه بگو ! » ونماز برپا شد . پس به حرّ فرمود : « آيا مىخواهى تو هم با همراهان خود نماز بخوانى ؟ » عرض كرد : « نه ! بلكه شما نماز بخوان وما نيز پشت سر شما نماز مىخوانيم . » پس حسين عليه السّلام با ايشان نماز خواند . سپس به خيمهء خود درآمد واصحابش نزد أو گردآمدند وحر نيز به جاى خويش بازگشت وبه خيمه‌اى كه براي أو در آن‌جا برپا كرده بودند ، درآمد وگروهى از همراهانش به نزد أو آمده ، وبقيهء آنان به صف لشكر كه در آن بودند ، بازگشتند . هر مردى از آنان دهنهء أسب خود را گرفت ودر سايهء آن نشست . چون هنگام عصر شد ، حسين عليه السّلام دستور فرمود آمادهء رفتن شوند . همراهان حضرت آمادهء رفتن شدند . سپس به منادى خود دستور داد براي نماز عصر آواز دهد واقامهء نماز گفته ، امام حسين عليه السّلام پيش آمده ، ايستاد ونماز عصر خواند وچون سلام داد ، به سوى آن مردم برگشت وحمد وثناى خداى را بجا آورد . سپس فرمود : « اما بعد اى گروه مردم ! همانا اگر شما از خدا بترسيد وحق را براي أهل آن بشناسيد ، بيشتر باعث خوشنودى خداوند از شما مىباشد وما خاندان محمّد صلّى اللّه عليه وآله وسلّم هستيم وسزاوارتر به فرمانروايى بر شماييم از اينان كه ادعاى چيزى كنند كه براي ايشان نيست وبه زور وستم در ميان شما رفتار كنند ، واگر فرمانروايى ما را خوش نداريد ومىخواهيد دربارهء حق ما نادان بمانيد وانديشهء شما اكنون جز آن است كه در نامه‌ها به من نوشتيد وفرستادگان شما به من گفتند ، هم‌اكنون از نزد شما بازگردم ؟ » -