تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 413

مساهمون:

ص٤١٣
هامش
- دستور فرمود آب بسيار بردارند . سپس به راه افتاد وتا نيمه روز راه رفت وهمچنان‌كه به راه مىرفت ، مردى از همراهان گفت : « اللّه أكبر ! » حسين عليه السّلام نيز فرمود : « اللّه أكبر ! چرا تكبير گفتى ؟ » عرض كرد : « درختان خرما ديدم . » گروهى از أصحاب گفتند : « به خدا اين‌جا سرزمينى است كه ما هرگز درخت خرما در آن نديده‌ايم . » حسين عليه السّلام فرمود : « پس چه مىبينيد ؟ » گفتند : « به خدا مىبينيم گوشهاى أسب است . » فرمود : « من نيز به خدا همان را مىبينم . » سپس فرمود : « ما در اين‌جا پناهگاهى نداريم كه بدان پناه بريم وآن را در پشت سر قرار داده واز يك‌رو با اين لشكر روبه‌رو شويم ؟ » ما به أو گفتيم : « چرا ! اين منزل ذو حسم است كه در سمت چپ شما است ، اگر بدان جا پيشى گيريد ، آن‌جا چنان است كه شما مىخواهيد ( يعنى تپه‌اى هست كه آن را پشت سر قرار داده واز يك سو با اين لشكر كه مىرسند روبه‌رو خواهيد شد ) . » پس آن حضرت سمت چپ راه را گرفته ما نيز با أو بدان سو رفتيم ، چيزى نگذشت كه گردنهاى اسبان پيدا شد وچون نيك نگريستيم ، از راه به يك سو شديم ، وچون‌كه ديدند ما راه را كج كرديم ، آنان نيز راه خود را به سوى ما كج كردند وگويا سرهاى نيزهء ايشان چون پرندهء يعسوب بود ( مترجم گويد : « يعاسب » جمع « يعسوب » است ومقصود از آن در اين‌جا ، پرنده‌هايى است كه كوچكتر از ملخ كه داراى چهار پر بسيار نازك است ، ودم باريك ودرازى دارد ، وبيشتر در روى آب پرواز مىكند ودم خود را بر آب مىزند ، وعرب چيزهاى باريك را به دم آن حيوان يا خود آن تشبيه مىكنند ) وپرچمهاى آنان گويا بالهاى پرندگان بود ، پس آنان براي به چنگ آوردن آن پناهگاه به سوى ذي حسم پيشى گرفتند ، وما از آنان پيشى جسته ، آن مكان را در تصرف خويش درآورديم . حسين عليه السّلام دستور داد خيمه‌ها وچادرها را در آن‌جا برپا كردند ، وآن لشكر رسيدند ونزديك هزار نفر سوار بودند همراه حر بن يزيد تميمي . پس بيامد تا با لشكر خود در گرماى طاقت‌فرساى نيمه‌روز در برابر حسين عليه السّلام ايستاد ، وحسين عليه السّلام با ياران خود عمامه‌ها بر سر بسته ، شمشيرها را به گردن آويزان نموده بودند . حضرت ( كه آثار تشنگى در لشگر حر ديد ) به جوانان خود فرمود : « اين مردم را آب دهيد وسيرابشان كنيد ودهان اسبانشان را نيز تر كنيد . » پس چنان كردند ، وپيش آمده كاسه‌ها وجامها را از آب پر كرده نزديك دهان اسبها مىبردند وهمين كه سه دهن يا چهار يا پنج دهن مىخوردند ، از دهان آن أسب دور مىكردند وأسب ديگرى را آب مىدادند تا همه را به اين كيفيت آب دادند . علي بن طعان محاربي گويد : من آن روز در لشكر حر بودم وآخرين نفرى بودم كه دنبال لشكر بدان جا رسيدم . چون حسين عليه السّلام تشنگى من واسبم را ديد ، فرمود : « راويه را بخوابان ! » ( راويه به‌معناى شتر آبكش ، وبه‌معناى مشك آب نيز آمده [ است ] ) . -
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 413 | مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية