عطش را براي جهل بسيط ، ويا براي آمادگى واشتياق كساني كه جوياى علم واستفاده از آنند استعاره فرموده است ، اين كه به جاى سيراب كننده سيراب شدن به كار رفته بر سبيل مجاز واز باب اطلاق نام لازم بر ملزوم آن است .
( 48438 - 48435 ) 23 - خداوند قرآن را بهار دلهاى دانايان گردانيده است ، واژه ربيع ( بهار ) براي قرآن استعاره شده است ، چه اين كه قرآن مرغزار دلهاى دانشمندان است ، وهمان گونه كه بهار مايه خوشحالى چهار پايان است ، قرآن سبب بهجت وسرور دلهاى آنان است واحكام الهى را از آن به دست مىآورند .
( 48442 - 48439 ) 24 - خداوند قرآن را شاهراهى براي نيكان قرار داده است ، آشكار است كه قرآن براي نيكان وصالحان راهى روشن به سوى خداست .
( 48447 - 48443 ) 25 - دارويى است كه پس از آن دردى نيست ، اين سخن نظير گفتار آن حضرت است كه فرموده است : شفايى است كه بيمارى در آن نيست .
( 48452 - 48448 ) 26 - روشنى است كه با آن تاريكى نيست ، يعنى با راه يافتن به سوى قرآن وبه كار بستن احكام آن ، هيچ تاريكى در برابر ديده باطن باقي نمىماند ، ومعناى جمله وشعاعا لا يظلم ضوءه را دارد كه پيش از اين ذكر شد .
( 48456 - 48453 ) 27 - ريسمانى است كه دستاويز آن محكم است ، حبل ( ريسمان ) را براي قرآن وعروة ( دستگيره ) را براي آنچه بدان به قرآن تمسّك مىجويند ، استعاره فرموده است ، واستحكام اين دستاويز كناية از اين است كه قرآن نجات دهنده ومايه رستگارى كسى است كه به آن چنگ زند .
( 48460 - 48457 ) 28 - پناهگاهى است كه قلّهاش بلند واستوار است ، واژه معقل ( پناهگاه ) را به اين لحاظ كه قرآن محلّ امنى از آسيب جهل وعواقب آن كه عذاب خداوند مىباشد استعاره آورده است ، واژه ذروة ( قلّه يا ستيغ ) براي ترشيح ، وذكر منيع ( استوار ) اشاره است به اين كه قرآن دژ محكم ونيرومندى است كه هر كس بدان پناه برد مصون مىماند .
( 48464 - 48461 ) 29 - عزّتى است براي كسى كه قرآن را به دوستى گيرد ، يعنى آن را دوست
شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 833
مساهمون: ابن ميثم البحراني
ص٨٣٣