گرداند تا بر ضدّ آن به پا خيزند ودر هر دو حال براي خود چارهاى جز تفرقه ومخالفت نمىبينند .
پس از اين امام ( ع ) با ذكر اين كه مرگ را بيش از هر چيز دوست مىدارد بدرفتارى آنها را با آن بزرگوار به آنان گوشزد مىكند ، أبو الطيّب شاعر در دو بيت زير ، اين حالت را شرح داده است :
كفى بك داء ان ترى الموت شافيا * وحسب المنايا أن تكون امانيا « 2 »
تمنّيتها لمّا تمنّيت أن أرى * صديقا فاعيا أو عدوّا مداجيا « 3 »
( 38572 - 38559 )
فرموده است : قد دارستكم الكتاب . . . تا مججتم .
اين سخن به نيكيهايى كه آن حضرت در باره آنها فرموده است اشاره دارد ، مقصود از دارستكم الكتاب تعليم وآموزش كتاب خدا به آنهاست ، ومراد از فاتحتكم الحجاج آموختن طريق مجادله وأنواع مختلف استدلال است ، ومنظور از عرّفتكم ما أنكرتم شناساندن أموري است كه براي آنها ناشناخته بوده است . ودر جمله سوّغتكم ما مججتم واژه تسويع را كه به معناى گوارا ساختن است يا براي عطايا ومقرّريهايى كه به آنها مىپرداخت استعاره آورده است ، زيرا اگر آن وجوه به وسيله ديگرى مانند معاوية به آنان داده مىشد بر آنها حرام بود ، ويا براي علوم ومعارفى كه در حلقوم أذهان آنان فرو مىريخت استعاره گرديده است ، همچنين واژه مجّ ( چيزى را از دهان پرت كردن ) استعاره است يا براي محروميّت آنان از رسيدن به اين دانشها جز از طريق آن حضرت ويا براي خالى ماندن أذهان آنها از دانش ومعرفت وكندى وتيرگى درك آنها استعاره شده است ، وگويى گوارايى وصلاحيت پذيرش نداشته وآنها با به دور انداختهاند ، ومناسبت استعاره در هر دو صورت روشن است .
هامش
( 2 ) اين درد تو را بس است كه مرگ را شفابخش خود مىبينى - وبس است اين كه مرگ مورد آرزو باشد .
( 3 ) مرگ را آرزو كردم واين هنگامى بود كه دوست را آزارگر ودشمن را كينهتوز ديدم .