تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 659

مساهمون:

ص٦٥٩
قلب است خوددارى كند ، زيرا ارتكاب اين اعمال را نشانه عدم اقرار واعتقاد به شهادتين ونداشتن ايمان كامل مىدانيم ، وآشكار است كه هيچ كارى بي آن كه لوازم آن فرآهم شود استقامت نمىيابد . ( 37645 - 37625 )

فرموده است : فمن استطاع . . . تا فليفعل .

امام ( ع ) در اين بيان دستور مىدهد كه كوشش كنند خداوند را با حالاتى كه أو ذكر مىكند ديدار كنند ، حالات مذكور اين است كه دست أو به خون مسلمانان آلوده نباشد ، يعنى : كسى از مسلمانان را نكشته باشد ، همچنين دست تعدّى به أموال مسلمانان دراز نكرده باشد ، يعنى از ارتكاب ظلم وستم مصون بوده باشد ، ديگر اين كه زبان تعرّض به آبرو وحيثيّت مسلمانان نگشوده باشد ومراد از اين غيبت وناسزاگويى است ، وخوددارى از اين أمور را به استطاعت وامكان موكول فرموده است ، زيرا توانايى بر ترك اين أمور بر حسب افراد وزمان ومكان شدّت وضعف دارد هر چند واجب است اين اعمال در همه أحوال ترك شود وسخت‌ترين اين أحوال ، غيبت وبدگويى است زيرا گاهى پرهيز از آن ممكن نيست ، حديث پيامبر أكرم ( ص ) كه فرموده است : مسلمان كسى است كه مسلمانان از دست وزبانش آسوده باشند « 11 » اشاره به همين موضوع است ، منظور از آسودگى از دست أو اين است كه به خون ومال مسلمانان ، دست دراز نكند ، وآسودگى از زبانش عبارت از مصون ماندن مسلمانان از تعرّض أو به آبرو واعراض آنها وغيره است كه اعمّ از آن مىباشد . يكى از حكما گفته است : اگر كسى بداند كه زبان عضوى از اعضاى اوست كمتر آن را به كار مىگيرد ، وحركت دادن پى در پى آن را زشت مىشمارد چنان كه ناپسند مىشمارد كه سر وشانه خود را پياپى به حركت در آورد . ( 37678 - 37648 )

فرموده است : واعلموا . . . تا حرّم عليكم .

هامش
( 11 ) المسلم من سلم المسلمون من يده ولسانه .