را به هر سو مىگرداند ) كامل فرموده است ، زيرا كشتيبانان شراع يا بادبان كشتى را گاهى سخت ومحكم ، وزماني سست ورها مىكنند ودر موقعى آن را به سوى راست وزماني به سمت چپ مىچرخانند ، واين به مقتضاى مسير ومقصد آنهاست كه لازم مىآيد از سويى به سوى ديگر حركت كنند ، از اين رو اين حيوان را در هنگامى كه براي آميزش با مادهاش مىخرامد وبا عشوه وناز دمش را مىگشايد وبه هر سو مىگرداند به كشتيبانان وكارى كه در گشودن وگردانيدن بادبان كشتى مىكنند تشبيه كرده است ، اين مشابهت را آن چنان كه بايد ، كساني مىتوانند درك كنند كه طاوس را در اين حال ديده ، وكشتى را در پيمودن دريا مشاهده كرده باشند ، وبه همين سبب فرموده است كه من تو را به ديدن اين جريان حواله مىدهم ، نه مانند آن كس كه تو را به سندى ضعيف رجوع دهد ، اين كه امام ( ع ) در جمله كأنّه قلع دارىّ واژه دارين را ذكر فرموده براي اين است كه اين كلمه نام بندرى بوده كه در زمان آن حضرت آباد ومعمور بوده است .
( 34747 - 34693 )
فرموده است : ولو كان كزعم من يزعم . . . تا المنجس .
يعنى اگر حال طاوس در آميزش با مادة خود آن چنان باشد كه مىپندارند ، واين اشاره به گفتار كساني است كه پنداشتهاند أشك طاوس نر سرازير شده بر گرد پلكهاى آن حلقه مىزند سپس طاوس مادة مىآيد واز آن مىنوشد ودر نتيجة باردار مىگردد ، در برخى از نسخهها به جاى تسفحها مدامعه ، تنجشها مدامعه روايت شده كه در اين صورت به معناى اين است كه چشمانش پر از أشك مىشود ودر آن حلقه مىزند ، بارى امام ( ع ) اين پندار را درست نمىداند وفرموده است : اين گمان از آنچه در باره آبستنى كلاغ مىگويند شگفتآورتر نيست ، در باره آبستن شدن كلاغ ، عربها بر اين گمان بودند كه اين حيوان جفتگيرى نمىكند ، واز مثلهاى عرب است كه : أخفى من سفاد الغراب يعنى فلان چيز پوشيدهتر از جفتگيرى كلاغ است ، چنين گمان مىكردند كه آبستنى كلاغ بر اثر اين است كه نر ومادة آن ، منقار در منقار يكديگر مىنهند ، ومادة آن با