تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 560

مساهمون:

ص٥٦٠
برآمدگى گردنش همچون إبريق ، واز گلوگاه تا روى شكمش به رنگ وسمه يماني ويا همچون لباس ديبايى است كه مانند آينه صيقلى شده باشد ، وگويى چادر سياهى به خود پيچيده كه از بسيارى شادابى وبرّاقى ، رنگ سبز پر طراوتى به آن آميخته شده است ، ودر كنار شكاف گوش آن خطّى است به رنگ گل بابونه بسيار سفيد وبه باريكى سر قلم كه سفيدى اين خطّ در ميان آن سياهى مىدرخشد ، وكمتر رنگى است كه طاوس را از آن بهره‌اى نباشد ، ورنگهاى آن به سبب جلا وبرّاقى ودرخشش حرير گونه وشادابى بر ديگر رنگها برترى دارد ، أو مانند گلهاى پراكنده‌اى است كه بارانهاى بهارى وگرماى تابستان آنها را پرورش نداده است . طاوس گاهى از پرهاى خود جدا مىشود ، واز جامه خود بيرون مىآيد ، پرهاى آن پياپى ريخته مىشود ولى پس از آن پى در پى مىرويند ، وهمچون برگ درختانند كه از بيخ فرو مىريزند ودوباره پشت سر هم مىرويند ، تا اين كه طاوس به شكل نخستين خود باز مىگردد ، رنگ پرهاى نو با كهنه آن هيچ تفاوتى پيدا نمىكند ، ورنگى در جاى رنگ ديگر قرار نمىگيرد ، واگر يك مو از پرهاى آن را بررسى كنى ، گاهى به رنگ گلى وبار ديگر به رنگ سبز زبرجدى وديگر بار زرد طلايى رنگ نشان داده مىشود . بنا بر اين چگونه مىتواند ژرفاى انديشه‌ها ، وذوق ودرك خردها ، به راز آفرينش اين مخلوق دست يابد ، ويا سخن پردازان أوصاف آن را به رشته نظم در آورند ، وحال آن كه كوچكترين اجزاى آن ، انديشه‌ها را از درك چگونگى خود زبون ، وزبانها را از توصيف آن ناتوان ساخته است . پس منزّه است خداوندى كه خردها را از وصف آفريده‌اى كه در پيش ديده آنها جلوه‌گر است حيران گردانيده ، با اين كه آن را محدود ، مخلوق ، مركّب ورنگين مىبينند ، وزبانها را از بيان فشرده‌اى از حال آن ناتوان ، واز اداى وصف آن درمانده ساخته است . پاك ومنزّه است خداوندى كه براي مورچگان خرد وپشّه‌هاى ريز ، دست