بايد دانست آنچه در خلال اين عبارت آمده قضيّه كلّى صادقي است ، زيرا هنگامى كه خداوند متعال به مقتضاى لطف ، عالم غيب وشهود ، يا عالم خلق وامر يا جهان روحاني وجسماني را آفريد ، حكمت أو اقتضا كرد كه عالم شهود براي نفوس بشرى راهى وگذرگاهى براي وصول به عالم غيب باشد ، براي اين كه اگر چنين نبود سفر به پيشگاه خداوند غير ممكن ، وراه ترقّى وتقرّب به أو مسدود مىشد ، از اين رو هر چه در عالم شهود نمايان است نمونه ومثالي متناسب از امرى است باطني وپوشيده كه در عالم غيب موجود است واين مثال مشهود ، راهى به سوى آن امر غيبى است وبر وجود آن ، دليل ورهنمون مىباشد ، امّا آنچه از گفتار امام ( ع ) در اين جا دانسته مىشود محدوديّت اين كلّى وتخصيص آن به يكى از دو امر است ، زيرا منظور آن بزرگوار از ظاهر ، يا هيأت وچگونگى ساختمان ظاهري اشخاص است ويا مراد افعال وكردار آنهاست ، وباطن اشاره به اخلاق واعمال قلوب ، وخوبيها وبديهايى است كه با نهاد انسان سرشته شده است ، گفته شده كه منظور از باطن ، ثواب وعقاب آخرت است ، به هر حال استقراء « 7 » وقياس « 8 » نشان مىدهد افرادى كه از حسن صورت برخوردارند ، ويا ظاهر اعمال آنها نيكوست ، داراى خلق خوش وحسن معاشرت وسيرت خوب ومعتدل نيز مىباشند ، وآن كه دچار عكس اين صفات است شرير وبد اخلاق مىباشد استقراى اين مطلب روشن است امّا قياس مبتنى بر اين أصل است كه حسن خلق ونزديك بودن نفس به موزونى واستقامت در طلب حقّ ، مقتضى نزديك بودن مزاج به سر حدّ اعتدال است ، حسن صورت نيز همين طور است ومىتوان قياسي به اين گونه ترتيب داد كه : نيكروى معتدل المزاج است وهر معتدل المزاج خوش
هامش
( 7 ) استقراء در اصطلاح منطقيان عبارت است از تحقيق در جزئيات براي استنباط حكم كلّى .
منطق مظفر ( مترجم ) .
( 8 ) قياس در اصطلاح ، قولي است مؤلّف از چند قضيّه كه چون قبول ومسلّم گردد ، قضية ديگرى ذاتا از آن لازم آيد . همان مأخذ ( مترجم )