اين عبارت به منزله نتيجة اين استدلال است ، زيرا از جمله وعدههاى خداوند اين است كه لشكريان خود را يارى مىكند ولشكريان أو همان مؤمنانند ، ومؤمنان در هر حال منصور وپيروزند ، خواه شمار آنها كم يا بسيار باشد ، سپس موقعيّت زمامدار وسرپرست امر را به رشته گردن بند تشبيه فرموده است ، وجه تشبيه بيان خود آن حضرت است كه فرموده است : يجمعه ويضمّه . . . تا أبدا يعنى : مهرهها را جمع مىكند ودر كنار هم قرار مىدهد .
( 29097 - 29081 )
فرموده است : لم يجتمع بحذافيره أبدا .
دليل اين كه ديگر هرگز به تمامى ، گرد هم نمىآيند آن است كه پس از تباهى رشته پيوند ، وفساد نظام آنها بر اثر كشته شدن رهبر مثلا طمع دشمنان برانگيخته مىشود وبا دست يافتن بر آنها موجبات استيصال ودرماندگى آنان فرآهم مىگردد ، پس از اين امام ( ع ) به رفع اين شبهه كه القا شده بود پرداخته ، وعدم نياز به بسيج همگى اعراب را براي جنگ گوشزد مىكند ، زيرا اعراب بر اثر داشتن ديانت اسلام ، ورو آوردن دولت وعزّت به آنها كم آنها بسيار ، ويگانگى وهمآهنگى وهمدلى آنها ، بهتر از كثرت اشخاص است ، كثرت در جمله كثيرون بالإسلام مجازا به معناى قدرت وغلبه آمده ، واين از باب اطلاق اسم مظنّة الشّى على الشّىء است .
( 29108 - 29098 )
فرموده است : فكن قطبا .
از اين جا رأى آن حضرت در باره عمر ، آغاز مىشود ، واين گونه به أو تذكّر مىدهد كه خود را مرجع وپناه عرب قرار دهد ، ومحور جامعه باشد تا مردم در سختيها بدو پناه برند ، وبه دور أو گرد آيند ، براي عمر واژه قطب ( محور ) وبراي مردم واژه رحا ( آسيا ) را استعاره آورده وبا كلمه استدارة ( چرخش ) ترشيح داده است .
وامام ( ع ) آن را كناية قرار داده بر اين كه عمر بايد عرب را حريم ونگهبان خود قرار دهد ، از اين رو فرموده است : وأصلهم دونك نار الحرب يعنى : بىآن كه خود در جنگ شوى آنان را وارد كار زار كن ، زيرا اگر آنها سلامت مانند وپيروزى