تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١
استعاره فرموده ، ومناسبت تشبيه اين است كه وجود ودوام حيات بسته به وجود دل است ، همچنان كه بقاى انسان وسعادت دنيا وآخرت أو بستگى به حكمت دارد ، همچنين واژه ميّت يا مرده را از اين نظر براي قلب نادان استعاره آورده است ، كه نادان بر مصالح ومفاسد دنيا وآخرت خويش آگاه نيست ، ومانند مردگان توان جلب منفعت يا دفع ضررى را ندارد . ( 27361 - 27351 )

2 - امام ( ع ) واژه بصر را براي حكمت استعاره كرده

وچشم انسان نادان را كور ، توصيف فرموده است ، نيز مىتوان وصف كورى را براي چشم بصيرت وديده باطن نادان استعاره دانست ، ونيز ممكن است مراد حقيقت وواقعيّت انسان جاهل وناآگاه باشد ، مناسبت استعاره نخست اين است : همان گونه كه انسان بينا مىتواند به وسيله چشم راه خود را تميز دهد ، وبه سوى مقصدى كه دارد گام بردارد ، انساني هم كه از موهبت حكمت بهره‌مند است ، با بصيرت ، مقاصد خود را برمىگزيند ، وبا بينشى كه دارد به مصالح دنيا وآخرت خويش آگاه وبينا مىباشد ، ودر استعاره دوّم وجه مناسبت اين است كه انسان نادان بصيرت وبينشى كه بتواند أمور مذكور را تشخيص دهد ندارد ومانند كور است كه راه را از چاه نمىشناسد . وجه استعاره سوّم اين است كه چشم انسان نادان پيرو دل اوست ، وبه هر كارى كه دست مىزند ، واز هر چه رو مىگرداند وبالآخرة در تمام أموري كه از طريق چشم وديگر حواسّ خود انجام مىدهد ، از انديشه وتصوّرى كه دارد پيروى مىكند ، وچون اين اعمال غالبا ناسودمند بلكه زيانبخش است ، از اين رو چشم نادان كه وسيله وقوع اين اعمال ناپسند مىباشد به چشم كور تشبيه ، وواژه مذكور براي آن استعاره شده است . همچنين واژه سمع وصمّاء را براي گوش استعاره فرموده است ، ودليل اين استعاره‌ها همان مطالبى است كه ذكر شد ، زيرا مراد از سمع ، شنوايى دل وادراك بينش است ، واژه اذن ( گوش ) ممكن است براي همين معنا ويا گوش ظاهر استعاره شده باشد ، نيز واژه رىّ براي حكمت ، وظمآن را براي نادان استعاره