وَيَسُوقُهُمْ عُنْفاً - وَيَسْقِيهِمْ بِكَأْسٍ مُصَبَّرَةٍ لَا يُعْطِيهِمْ إِلَّا السَّيْفَ - وَلَا يُحْلِسُهُمْ إِلَّا الْخَوْفَ - فَعِنْدَ ذَلِكَ تَوَدُّ ؟ قُرَيْشٌ ؟ بِالدُّنْيَا - وَمَا فِيهَا لَوْ يَرَوْنَنِي مَقَاماً وَاحِداً - وَلَوْ قَدْرَ جَزْرِ جَزُورٍ - لِأَقْبَلَ مِنْهُمْ مَا أَطْلُبُ الْيَوْمَ بَعْضَهُ فَلَا يُعْطُونَنِي ( 18255 - 17955 )
[ لغات ]
( فقأت عينه ) : چشم أو را معيوب كردم .
( ماج ) : اضطراب پيدا كرد .
( غيهب ) : ظلمت وتاريكى .
( كلب ) : شرّ وبدى .
( كلب ) : نام بيمارى معروفي است .
( فئه ) : طائفه ، گروه .
( ناعقها ) : دعوت كننده به آن .
( مناخ ) : جاى فرود آمدن وبار انداختن .
( حوازب الخطوب ) : ما حزب منها : مشكلاتى كه بر انسان وارد شود .
( شبّهت ) : در اشتباه افتد ، شبه ناك گردد .
( تقلص ) : قبضه كردن ، لباس را از أطراف بدن بالا گرفتن .
( حام الطائر ) : پرنده دور زد .
( خطّة ) : وضعيّت ، چگونگى حال وامر .
( ناب ) : مادة شتر پير .
( ضروس ) : شترى كه دوشندهء خود را گاز بگيرد .
( عذم ) : دندان گرفتن .
( زبن ) : با لگد دور كردن ، دفع نمودن .
( شوها : جمعش شوهاء ) : بد چهره ، بد سيماء .
( سامه خسفا ) : أو را شايسته خوارى وذلت دانست .
( عنف ) : كسى را بزور براهى بردن .
( تحلسهم ) : لباس خوارى را بر آنها مىپوشاند .
حلس پارچه ايست كه زير جهاز بر پشت شتر مىافكنند .
( جزر ) : قطع كردن بريدن به همين دليل شترى كه نحر مىگردد ، جزور ناميده مىشود .
[ ترجمه ]
« پس از حمد وستايش خداوند ودرود بر پيامبر عظيم الشأن اسلام ، اى مردم بدانيد كه من چشم فتنه را از كاسه در آورده وآن را كور كردم ( با مارقين كه از كثرت عبادت پيشانيشان پينه بسته بود بر خورد شديد مسلّحانه كردم ) پس از آن كه تاريكى فتنه به أوج شدّت وسختى خود رسيده بود اين كار را انجام دادم . به يقين هيچ كس پس از من جرات چنين كارى را نخواهد داشت ( كه با مقدّسهاى قشرى
و