تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 802

مساهمون:

ص٨٠٢
خستگى منصرف شدن نفس است از انجام كار ، بلحاظ تحليل رفتن قواى فكر وضعف پيدا نمودن آن از عمل ويا به سبب عوارض ديگرى كه بر نفس وارد مىشود وآن را از انجام كار باز مىدارد . چنان كه دانستى خستگى از خصوصيات جسم وسستى آن مىباشد ، وپروردگار جهانيان از داشتن جسم وسستيى كه از ناحيهء جسم بر نفس وارد شود پاك ومنزه است . 14 - قوله عليه السلام : بل نفذ فيهم علمه إلى قوله وغمرّهم فضله امام ( ع ) در عبارت فوق چهار صفت - نفوذ علم ، شمارش اعداد ، گستردگى عدالت ، وفراگيرى فضل - را براي خداوند اثبات مىكند چنان كه چهار صفت : مشقّت ، عروض عوارض ، خستگى وسستى ، را از ذات حق تعالى نفى كرد ؛ به تعبير ديگر در عبارت فوق چهار صفت ثبوتي را بيان كرده است ، چنان كه در عبارت قبل چهار صفت سلبى را آورده بود . بنا بر اين نفوذ علم خداوند در ميان آفريده‌ها ، در مقابل بمشقّت افتادن حق تعالى به لحاظ آگاه شدن بر موجودات قرار گرفته وروشن بودن تعداد آفريده‌ها براي خداوند ، در برابر فراموشى از شمارش آنهاست وگستردگى عدالت پروردگار در بارهء همهء موجودات در مقابل ، خستگى خداوند از نفوذ دادن امرش واداره أمور مخلوقات قرار دارد ، زيرا معناى عدالت حق تعالى ، اداى استحقاق هر موجودى در مرتبهء وجودش وبرآوردن نياز وجودي مخلوقات از زيادى ونقص بر حسب استحقاقى كه برايش در نظام حكمت الهى مقدر ومقرر گرديده است مىباشد : چه مىدانيم كه عروض خستگى موجب اختلاف نظم در فعل خداوند مىشود . ( با اين كه مىدانيم اخلالى در نظم فعل خداوند وجود ندارد ) فرو پوشيدن فضل خداوند همه آفريدگان را در مقابل نفى سستى خداوند از انجام كارهايش آمده است ، زيرا سستى فاعل در كأرش مانع از به پايان رسيدن وتحقّق وجودي يافتن آن مىباشد . قوله عليه السلام : مع تقصيرهم عن كنه ما هو أهله : اين عبارت امام ( ع )
شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 802 | ابن ميثم البحراني / محمدى مقدم