تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 796

مساهمون:

ص٧٩٦
را بر خلق تمام وبهانهء عدم ابلاغ فرامين الهى به مردم را از ميان برد ونهايت بيم وانذار را به انجام رساند . مقصود از : مقطع كلّ شيء ، نهايت هر چيزى است . فايده هشتم : در اندازه‌گيرى روزى خلايق وتقسيم آن مىباشد . خداوند بهر آفريده‌اى آنچه در لوح محفوظ برايش مقرر شده است ( كم ، زياد ، تنگنا ، گشايش ، آسانى ويا سختى ) ومتعاقب حالات متضاد أو يعنى پس از چيز دارى فقر ويا پس از فقر ثروت را عنايت فرموده است . چنان كه در تحوّل وگوناگونى وضع انسان گفته‌اند : در همان حال كه انسان در ملك ومكنت روز را به شب مىبرد ، صبح بر أو طالع مىشود در صورتي كه محتاج به يك پول سياه است ، ويا در عين سلامتى ونعمت دارندگى ، آفات وبلاهايى ( همچون بيمارى ، غرق شدن در آب ، سوختن ويا غصب كردن ستمگرى ويا سلطه طغيان گرى ) پيش مىآيد . ويا بهنگام وسعت رزق وروزى ونهايت خوشحالى وشادمانى ، غمى فرا مىرسد وزندگى را تلخ وناگوار مىكند وبدينسان مدّت عمر وأجل مخلوقات نيز به لحاظ بلندى وكوتاهى تقدّم وتأخّر متفاوت است . فايدهء نهم ، خداوند ، مرگ انسانها را ، با پيوسته بودن به اسبابش اندازه‌گيرى كرده است . با توجّه به اين كه اجل هنگام ضرورت مرگ است وأسباب مرگ نيز ورود آفاتى از قبيل بيماريها يا كشته شدن مىباشد ، بنا بر اين صحيح است كه گفته شود ، مرگ كه عبارت از جدا شدن روح از بدن است بستگى به اين علل وأسباب دارد . امام ( ع ) لفظ « خلج » كه به معناى جذب است استعاره از مرگ به كار برده وبا عبارت « اشطان » يعنى ريسمانها استعاره را ترشيحيّه كرده است . وجه مشابهت ميان جذب ومرگ اين است كه مرگ نزديكى اجل را ايجاب مىكند چنان كه جذب كننده مجذوب را بيدرنگ جذب مىكند . بنا بر اين مرگ گويا با ريسمان اجل اشخاص را بسوى خود جذب مىكند ، چنان كه انسان مقصود خود را با طناب و