بينهايت است .
باز دارى عقول از احاطه بر كنه ذات حق از جهت خلقت ناتوان آنها از درك كنه حقيقتي است ، كه محدود ومركّب نيست ، دليل بازدارى أفكار وانديشهها ، قدرتمندى خداوند است به همين دليل ، قادر بودن حق را بر جملههاى شرطية مقدّم آورده وفرموده است : هو القادر الّذى إذا ارتمت . . . .
( 15931 - 15923 )
قوله عليه السلام : وهي تجوب مهاوى سدف الغيوب متخلصة اللّه سبحانه .
اين عبارت امام ( ع ) در جايگاه حال قرار دارد وعمل كنندهء در حال ، عبارت « ردعها » است .
لفظ « سدف » را امام ( ع ) از تاريكيهاى جهل به تمام معاني غيب ، چه ذات وچه صفات جلال ، وهمهء حجابها ، استعاره آورده است . يعنى خداوند متعال أوهام وعقول جستجوگر را باز مىگرداند ، در حالي كه راههاى هلاكت وتاريكيهاى عالم غيب را طي كرده وراه بجايى نبرده باشند .
جهت استعاره ، مشاركت جهل وتاريكى در عدم راهيابى وهدايت است .
( در تاريكى راه پيدا نمىشود ، چنان كه با جهل وناداني هدايت ميسّر نمىگردد ) كلمه « متخلّصة » نيز به معناى حال آمده است وعمل كننده در آن يا فعل « تجوب ويا ردعها » است ، معناى تخلّص أوهام وعقول به سوى خداوند آن است كه پس از باز ماندن انديشه از ادراك كنه ذات وصفات حق تعالى آن گاه است كه توجّه كامل براي دريافت حقيقت به سوى حق سبحانه وتعالى معطوف ومبذول مىشود .
( 15953 - 15932 )
قوله عليه السلام : فرجعت إلى قوله عزّته
كلمهء « معترفة » در متن سخن امام حال است . وعامل در آن فعل « رجعت » مىباشد . مقصود از « جوء الاعتساف » شدّت تاخت وتاز در راههاى جستجو وتحقيق است . بخوبى روشن است ، كه نهايت كوشش وتلاش وبسختى افتادن ، براي به دست آوردن چيزى كه ممكن