( 15904 - 15902 )
مقدّمه سوّم جملهء : وتولهّت القلوب ، مىباشد .
يعنى شوق وعلاقة شديدي پيدا كند ، تا چگونگى صفات خداوند را دريابد ، ( قادر نخواهد بود ) .
( 15921 - 15910 )
مقدّمه چهارم عبارت : وغمضت مداخل العقول ، است .
يعنى خرد در راههاى رسيدن به صفات خدا به من برسد وآنها را در نيابد ، بدين توضيح كه عقل بجايى منتهى شود كه با ملاحظه ذات حق هيچ صفتي را لحاظ نكند . بلكه هر خاطرهاى كه بر قلبش مىگذرد وهر اعتباري كه از صفات يا جز آن مانند قدوسيّت به نظرش مىرسد به كنارى نهد تا به كنه ذات خداوند علم پيدا كند ! ممكن نيست .
( 15922 )
قوله عليه السلام : ردعها
كلمه ردعها براي همهء قضاياى شرطيّه ما قبل ومقدّمهايى كه بر شمرديم ، تالي يا جواب شرط بحساب مىآيد . مقصود از « ردعها » از تعقيب موضوعي سر افكنده واندوهناك بازگشتن مىباشد . علّت سرافكندگى در عدم شناخت اين أمور ، اين است كه خلقت انسان از درك اين مطالب با عظمتي كه خواهان كشف آنهاست ناتوان است ، ( ولى أو خود را با وهم وگمان توانا مىبيند ودر مرحلهء عمل كه از پيشرفت باز ماند سرافكنده وشرمسار مىشود . ) باين دليل انديشيدن دركنه ذات خداوند در كلام امام ( ع ) تعبير به « أوهام » شده است كه از درك آنچه محسوس ويا وابستهء بمحسوس نباشد ، درمانده وناتوان است وفكر انساني باز داشته شده است از اين كه حقيقت ذات حق را دريابد ، ودلها از دريافت چگونگى صفات حق تعالى وامانده شدهاند .
حصر ومحدوديّت عقول وانديشهها از درك كنه ذات وصفات حق به لحاظ خلقت قاصر وناتوان آنهاست كه نمىتوانند بر آنچه بينهايت ونامحدود است احاطه پيدا كنند ، صفات كمال وأوصاف جلال خداوند همچون ذاتش