( 13967 - 13947 )
قوله عليه السلام : فأىّ زاجر وآمر ؛
اين كلام امام ( ع ) پرسشى است در هيأت تعجّب ، كه عمرو عاص ، پيش از شروع جنگ به شكلى مبالغهآميز مردم را امر ونهى وآنها را مهيّاى كارزار مىكرد . هر چند اين بيان حضرت نماى مدح وستايش را دارد ، ولى به منظور نكوهش عمرو عاص آورده شده است ، زيرا كلامي كه بصورت پرسش وتعجب ادا وسپس عمل افتضاح آميز ، شخص لاف وگزاف گو بيان شود ننگ ورسوايى لاف زن را ، در ذهن شنوندگان بهتر وبيشتر جا مىاندازد . چه روشن است ، شخصي كه مردم را به جنگ تشويق ودر اين رابطه امر ونهى مىكند . سزاوار آن است كه خود به شجاعت واقدام وقيام شهرت داشته باشد ! نه اين كه با أوج گرفتن جنگ وشدّت يافتن آن ، چنان كه خر ، از درندگان فرار مىكند ، فرار را بر قرار ترجيح دهد وبراي زنده ماندن به زشتترين عمل ( كشف عورت ) دست بزند ، زيرا با اين وصف اگر شخص امر ونهى نكند وگمنام بماند از اين رسوايى بهتر است . گويا أبو طيّب شاعر معروف همين صورت حال ورسوايى را به شعر در آورده مىگويد :
وقتي كه شخص ترسو در مكان خلوتى قرار گيرد به تنهايى طلب نيزه وتير مىكند ومبارز مىطلبد امّا داستان رسوايى عمرو عاص ، روايت شده است ، كه در يكى از روزهاى جنگ صفين أمير مؤمنان ( ع ) بر أو حمله كرد . همين كه عمرو عاص خود را روياروى حضرت ديد يقين كرد كه عمرش بپايان رسيده است ، براي نجات جانش خود را بلا فاصله از أسب بزير افكند ودر مقابل حضرت كشف عورت كرد .
امام ( ع ) با مشاهده اين وضع از أو روى برگرداند وعمرو را بدان حالت رها كرد .
عمرو عاص بدين فضاحت خود را نجات داد . پس از آن اين عمل عمرو عاص ، ضرب المثل شد ، براي كساني كه با ذلت وننگ خود را از مهلكهاى نجات دهند .
أبو فراس شاعر معروف همين موضوع را چنين بيان كرده است :