متوجّه مىسازد ، كه از آرزوهاى طولانى دست برداشته ، آماده مرگ شوند وبا جملهء : لم يمهدوا . . . ألا وانّ ؛ گذشتگان را سرزنش مىكند كه با وجود قدرت وتوان وسلامت جسم وأبدان ، معادشان را اصلاح نكردند وفرصت جوانى را از دست دادند ! مقصود حضرت اين است كه با تذكّر حال در گذشتگان از دنيا ، در دلها نفرتي بوجود آورد ، وپند گيرندگان را از غرور وفريب دنيا بر حذر دارد ، وآمادگى تقوا وكارهاى شايسته را در انسانها ايجاد كند ؛ وسپس با پرسش انكارى مىپرسد : آيا جوانها غير از پيرى وتندرستان غير از بيمارى ، وسالمندان از طولانى شدن عمرشان غير فنا ونيستى چيز ديگرى را طالبند وانتظار مىكشند ؟
وبا طرح اين سؤالات مىفهمانند ، كه انتظار چيز ديگرى جز آنها كه بر شمرديم ، انتظار بيجا وبىموردى خواهد بود . با اين بيان انسانها را بر انتظار بيجايشان ملامت مىكند تا نسبت به خواستههاى نامعقولشان تنفّر پيدا كنند ، از آرزوهاى دور ودراز دست بردارند .
در جوانى منتظر پيرى ودر سلامتى منتظر بيمارى ، ودر پيرى منتظر فنا ونيستى بودن انتظارى غير حقيقي است ، زيرا لازمهء انتظار حقيقي چنان سرانجام وغايتى ، انجام كارهاى نيك وبجاى آوردن عبادت خداوند مىباشد . هر چند ، آنها ، پيرى ، بيمارى ومرگ را باور داشتند ، امّا عملشان بطريقى بود كه نشان مىداد ، انتظارى غير از پيرى ، بيمارى ومردن ، دارند ! به اين دليل امام ( ع ) آنان را به كساني تشبيه كرده است كه گويا نهايت جوانى را به پيرى وسرانجام تندرستى را بيمارى وعاقبت سالمندى را مرگ ونيستى نمىدانند ، وبراي اين حالت آنها لفظ انتظار را استعاره آورده است . آن گاه لرزش بدن ، گرفتگى زبان ، غم واندوه ، ترس وآب دهان را بزحمت فرو بردن ، وكمك خواهى از أقوام وخويشان وعزيزان را كناية از شدّت بد حالي كسى آورده است كه در
شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 537
مساهمون: ابن ميثم البحراني
ص٥٣٧