زيرا درك استعداد مادّهاى براي تحقّق يافتن چيزى وفرآهم بودن همهء شرائط زماني ، مكاني ، آسمانى وزمينى در محدودهء شناخت ما ، قطعيّت صدور حكم را ايجاب نمىكند ، زيرا بشر قادر نيست كه بر تمام شرايط وويژگيهاى آن احاطه كامل پيدا كند ! از طريق علّت صوري وغايى نيز منجّم نمىتواند بر علّت حكم وقوف يابد ، زيرا نهايت چيزى كه از اين طريق قابل درك است اين است كه فلان مادة استعداد پذيرفتن فلان صورت ، شكل ومقدار را دارد . يا فايدهء وجودي آن چيست وچه مقدار بدان توجّه وعنايت شده است . بديهي است كه احاطهء بر تمام استعدادها وپذيرش كليّه صور براي انسان مقدور نيست . نتيجة آن كه منجّم قادر به كشف حكم جزئي از مسير علل چهارگانه نمىباشد .
با توضيح فوق روشن شد كه منجّم نمىتواند درك كند ، ولى آيا حكم كلّى را مىتواند بفهمد ؟ مثلا گفته شود كه هرگاه فلان حركت خاص در أفلاك پديد آمده است فلان حادثه اتفاق افتاده است ! ومنجّم از رؤيت جزئيّات متشابه مكرّر وآثار ونتايج آنها كه فراوان صورت گرفته است يك حكم كلّى به دست آورد وتجربه وقوع آن را تأييد كند ودر چنين زمينهاى حكم كلّى قابل تطبيق بر موارد جزئي را بيان دارد . در اين صورت حكم كلّى منجّم به تجربه باز مىگردد واين فرض قابل قبول است چون تجربه از تكرار أمور متشابهى كه حسّ آنها را ضبط كند حاصل مىشود . وعقل بر پايهء اين ادراكات حسّى مبادرت به استنباط حكم كلى مىكند . مثل اين كه با تكرار صور احساسي فراوان بر سوزان بودن آتش ، حكم مىدهد كه آتش سوزنده است . سوزنده بودن آتش حكمي است كلّى كه بر اثر تكرار فراوان واحساسات بىشمار بدان قطع حاصل شده است . امّا كيفيت گردش أفلاك وروابط ستارگان به أمور محسوس يقينآور باز نمىگردد هر چند مشابهتها ونزديك بودن بعضي با بعضي را تا حدّى مىتوان فهميد ولى انسان
شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 470
مساهمون: ابن ميثم البحراني
ص٤٧٠