تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 469

مساهمون:

ص٤٦٩
با روشن شدن نظر حكما مىگوييم : احكامى كه علم نجوم صادر مىكند ، جزئي ويا كلّى هستند . حكم جزئي ، مثل اين كه بگويد فلان شخص در آينده چنين وچنان خواهد شد . روشن است كه شناخت چنين حكمي براي انسان ميسّر نيست ، زيرا اطّلاع يافتن بر حكمي ممكن است به دليل آگاهى يافتن بر علّت فاعلى آن باشد ، چنان كه مثلا فهميده شود ، گردش معين فلان ستاره ، يا پيوستگى آن به فلان ستاره ، موجب پادشاهى شخصي بر كشورى شده است وهيچ علّت فاعلى ديگر جز همان گردش معيّن وپيوستگى خاصّ نداشته است ! چنين ادّعا واستدلالي باطل است ؛ چه ممكن است كه علّت فاعلى ناشناخته ديگرى داشته باشد . بلى نهايت سخنى كه در اين مورد مىتوان گفت ، اين است . كه گردش معين همين ستاره ويا پيوستگى خاصّ آن ، در فلان زمان حادثهء مشابهى را كه پادشاهى شخص ديگرى بوده ، تحقّق بخشيده است . اين سخن را مىتوان گفت وقياس گرفت ولى اين ادّعا را عقل نمىتواند بپذيرد چون بعيد نيست كه خصوصيّت ديگرى در آن مورد مشابه وجود داشته است ، كه حال نيست ، چون وقايع بطور كامل تكرار نمىشوند . بنا بر اين از حادثهء معيّنى نمىتوان بر واقعهء مشابه آن ، استدلال كرد به اين دليل كه واجب نيست تأثيرات گوناگون ، اثرات مشابه داشته باشند . مضافا بر اين كه عقل نظر قطعي مىدهد كه از علّتهاى فاعلى جز پيوستگى ستارگان ونزديكى آنان به يكديگر ، آگاهى ديگرى ندارد با وجودي كه پديده‌هاى عالم وجود به گردش خاصي يا اتّصال واحدى تكيه ندارند وبعضا معلول چندين گردش واتّصالند كه رويهم رفته سلسلهء علت فاعلى را تشكيل مىدهند . نتيجهء بحث اين كه ، حكم جزئي را منجّم از طريق شناخت علت فاعلى نمىتواند به دست آورد . ونيز ممكن است منجّم بخواهد از طريق شناخت علّت مادّى پديده حكم چيزى را بفهمد . منجّم از طريق علّت مادّى نيز نمىتواند وقوع حادثه‌اى را اطّلاع بدهد ،