خداوند كارهايش را بخاطر هدفى انجام نمىدهد واگر هدفى را در نظر بگيرد ، خود از سود وفايده آن هدف منزّه وپاك خواهد بود .
دليل ادّعاى أول آن كه اگر افعال خداوند به منظور هدفى انجام گيرد وجود وعدم آن يا نسبت به خداوند متعال يا برابر است يا نيست ؛ اگر وجود وعدم آن برابر باشد ، باطل است زيرا ترجيح بدون مرجّح لازم مىآيد ، واگر برابر هم نباشد باطل است به اين دليل كه هرگاه برابر نباشد ، حصول فايده وغرض شرط كمال خداوند خواهد بود . ولازم مىآيد بدون آن غرض ، حق تعالى ناقص باشد ، دليل بطلانش نيز همين ايجاب نقص مىباشد .
اگر اشكال شود كه داشتن غرض به نسبت ذات مقدس حق نيست ، بلكه به نسبت بندگان ، ومقصود احسان به آنان مىباشد ، يعنى غرض خداوند از فعل خود احسان وجود به بندگان مىباشد .
در پاسخ اين اشكال مىگوييم : اگر غرض از احسان ونيكى به غير ويا عدم آن نسبت به ذات حق برابر باشد ، يعنى چه احسان كند ، ويا ترك احسان كند ، ويا نسبت به ذات حق تغييرى پديد نمىآيد باز همان ترجيح بدون مرجّح لازم مىآيد ، ولى اگر احسان كردن اولويّت بيشترى دارد باز همان مشكل كمال ونقص در بارهء حق تعالى پيش مىآيد . با اين توضيح ، نمىتوان براي كار خدا هدفى در نظر گرفت .
آنچه در اين فصل از سخن امام ( ع ) آمده اين است كه غرض خداوند از آفرينش استوارى بخشيدن به سلطنت خويش وترس از پيشامدهاى زمان وكمك خواهى عليه رقبا وشركا را نفى مىكند . صحت ودرستى اين ادّعا بخوبى روشن است . زيرا خداوند هيچ چيز را براي رسيدن به أهداف فوق الذّكر ايجاد نكرده است . اين كلام امام ( ع ) منزّه دانستن خداوند از هر پيرايهاى را ثابت مىكند ، بدين توضيح كه مطلق غرض وهدف را از فعل خداوند نفى كرده است .
شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 376
مساهمون: ابن ميثم البحراني
ص٣٧٦