بىاطّلاعند بمراتب بيشتر از آگاهان به اين اشيا هستند . بنا بر اين مىتوان گفت :
هر چيز آشكارى جز وجود حق تعالى به نسبت ظهور وآشكار بودن خداوند باطن وپوشيده است . تنها اوست كه براي هر چيزى ودر هر چيزى آشكار ومتجلّى است .
زيرا أو مبدأ ومرجع همه چيز است وبس .
( 10923 - 10918 )
10 - قوله عليه السلام : وكلّ باطن غيره فهو ظاهر [ فهو غير ظاهر ] :
« هر باطني جز خداوند آشكار است . » با توضيحي كه قبلا داده شد معناى ظهور وبطون ممكنات روشن گرديد ، ونيز دانسته شد كه باطن بودن خداوند به دو معناست : اوّل آن كه ، دريافت ذات مقدّس حق بر خردها پوشيده است دوّم آن كه ذات أو در همه چيز نفوذ دارد وباطن تمام أمور نهفته ، بر أو معلوم وآشكار است .
معناى ظاهري كه در مقابل معناى باطن ، به تعبير اوّل باشد كاملا روشن است . امّا ظاهري كه در برابر باطن به معناى دوّم باشد ، اين است كه : بر ظاهر اشيا اطّلاع دارد وباطن آنها را نمىداند . بدين معناست كه گفته مىشود ، فلان شخص مرد ظاهربين است ويا ظاهري است .
پس از شرح دادن معناى ظاهر وباطن مىگوييم هر باطني چه منظور از بطون خفا باشد وچه نفوذ دانش در درون اشيا ، در مقايسهء با خداوند متعال ، ظهورى است كه در مقابل باطن قرار دارد ؛ ظاهر را در برابر باطن به معناى اوّل يا دوّم بگيريم فرق نمىكند ، زيرا هر ممكنى هر چند بر بعضي افراد پوشيده باشد ، بر ديگران پوشيده نيست . بر فرض كه بر تمام انسانها پوشيده باشد ، در علم خداوند قطعا ظاهر وآشكار است وممكن است كه بر ديگران نيز ظاهر گردد . پس بطور مطلق مخفى وپوشيده نيست . اين وجود حق تعالى است كه باطن محض است وهيچ چيز از أو پوشيدهتر نبوده وهر باطني جز ذات حق ، در مقايسه با خداوند