واحد ويگانه است به كم بودن متصف نمىشود ، در توضيح كلام حضرت بايد گفت كه كلمهء « واحد » معاني مختلفي دارد . معناى مشهوري كه ميان مردم ، نيز متعارف ورايج مىباشد اين است كه واحد پايهء كثرت قرار گرفته ، قابل شمارش وپيمانه باشد . واحد بدين معنا ، حالت نسبت واضافه را داشته ، متّصف به قلّت وكثرت مىشود . بنا بر اين « واحد » در مقايسه با « كثير » ، قليل بوده وپايهء شمارش وكثرت قرار مىگيرد .
بسيارى از مردم جهان تصوّرى كه از واحد بودن خدا دارند ، همين معناست ، از اين مهمتر اين كه ، بعضي از مردم خداوند را ، جز به همين معنا واحد نمىدانند . با توجّه به اين كه حق متعال از متّصف شدن ، به قلّت وكثرت ، پاك ومنزّه است ، نيازمندى ونقصانى كه لازمهء ذات جهان ممكنات است ، بر ذات خداوند ، عارض نمىشود . توجّه به اين حقيقت بوده ، كه امام ( ع ) صفت قلّت را به عنوان مدح براي غير خداوند ، بيان كرده است . ولى حق تعالى را از معناى قلّت وكثرت مبرّى وپاك مىداند . لازمهء سخن حضرت وارستگى وجود حق تعالى از واحد بودن به معناى اندك بودن است . چه اين كه واحد نبودن به معناى اندك ، نفى واحد بودن خداوند را به معانيى ديگر نمىكند . ما ( شارح ) در شرح خطبهء آغازين نهج البلاغة ، صدق كردن واحد بر خداوند را به معناى ديگر ثابت كرديم .
بعضي به تصوّر غلط پنداشتهاند ، وقتي كه صدق قلّت را از خداوند نفى كنيم ناگزير صفت كثرت صادق خواهد بود . اين برداشت وتصوّر از كجفهمى وبىدانشى است زيرا نفى قلّت از شيئى در صورتي مستلزم كثرت است كه ، اين دو صفت قابل صدق بر محلّى باشند وآن شيء نيز پذيراى آن دو باشد ولى چون بر ذات مقدّس حق كم وزياد قابل صدق نيست ، نفى هر كدام مستلزم ثبوت ديگرى نبوده وهر دو صفت از ذات حق منتفى هستند .
شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 365
مساهمون: ابن ميثم البحراني
ص٣٦٥