همه چيز وهمه كس مملوك اوست ؛ هر چند در عرف اجتماع به بعضي اشخاص نسبت به اشيا مالك گفته مىشود .
در مباحث قبلي توضيح داده ، روشن ساختيم ، كه لفظ « قوى ومالك » به عنوان اشتراك اسمى ولفظي هم بر خداوند وهم بر غير خداوند اطلاق مىشود .
( 10877 - 10873 )
5 - قوله عليه السلام : وكلّ عالم غيره متعلّم :
« هر دانشمندى جز خداوند ، دانشآموز است . » در علم كلام ثابت شده است كه علم خداوند نسبت به أشياء ذاتي است ، در بارهء اين مطلب به تفصيل در گذشته بحث كردهايم . دانش حق تعالى از چيزى يا كسى استفاده نشده است ولى دانش ديگران از طريق آموزش به دست مىآيد . هر دانشآموزى از معلّم خود وباز آن معلّم از معلّم خود دانشآموزى كردهاند ، تا حد نهايت به علم خداوند كه فياض خيرات است رسيدهاند . بنا بر اين هر دانشمندى جز أو هر چند به اعتبار داشتن دانش عالم ناميده شده است ، در حقيقت دانشآموز است . عالم مطلق تنها اوست كه در دانشمندى نياز به كسب علم ندارد .
( 10884 - 10878 )
6 - قوله عليه السلام : وكلّ قادر غيره يقدر ويعجر به
نظر ما ( شارح ) قدرت خداوند بدين اعتبار است ، كه أو منشأ ومصدر آثار خود مىباشد ؛ يعنى متّكى بر جسمانيّت نيست ، ولى منظور از قدرت غير خداوند همان قواى جسمانيى است كه از اعضا نشأت گرفته واعضا را براي انجام كارهاى اختياري تحريك مىكند .
عجز وناتوانى در مقابل قدرت به همين معناست ، يعنى ناتوانى كه لازمهء وجودىاش توانمندى بوده است ، چنان كه هر يك از ما انسانها چنين بوده ودر انجام بسيارى از أمور ناتوان هستيم . قدرت وعجز را به دو معناى متقابل ديگر نيز گرفتهاند كه مجال ذكر وتوضيحش در اينجا نيست .
پس از آن كه معناى قدرت وعجز روشن شد مىگوييم قادر مطلق آن