قائم به نفس به نسبت عرض شيئى قائم به غير اوليّت دارد وآخر بودن بر آن صدق نمىكند . اگر فرض شود كه تمام اعراض از بين رفته باشند وپس از آنها جوهر باقي مانده باشد . به اين اعتبار هم نمىتوان جوهر را به دو نسبت قبل وبعد دانست .
همواره براي جوهر چون عرض بدان قائم است به نسبت اعراض اعتبار اوّل بودن را مىنماييم ، جوهر بذاته استحقاق اوّل بودن وآخر بودن را ندارد هر چند حالت جوهر قبل از آن كه اعراض از بين بروند با بعد از آن فرق مىكند ، چون اين حالات به اعتبار أسباب وعواملي است كه ربطى به ذات جوهر ندارند .
براي عرض نيز قبل بودن به نسبت جوهر به هيچ اعتباري قابل صدق نيست .
عرض همواره پس از جوهر تحقّق مىپذيرد . وبر آن بعد بودن اطلاق مىشود بعضي افراد كه در بارهء صفات خداوند اختلاف كرده ، برخى از صفات را قبل وبرخى را در تحقّق وجودي بعد دانستهاند ، اين نوع برداشت به دليل تصوّر ناآگاهانهاى است كه از آفريدگارشان داشتهاند ، خداوند از اين پندارها پاك واز آنچه نابخردان مىگويند بلند مرتبهتر است .
با توضيح فوق ، وشناختى كه در اين باره پيدا كردى اوليّت خداوند ، بدين اعتبار است كه أو مبدأ تمام موجودات است ، وآخريّت خداوند ، بدين معناست كه أو سرانجام جميع ممكنات مىباشد . امّا معناى اين كه خداوند هم آشكار است وهم نهان در خطبهاى كه با اين عبارت : الحمد للّه الّذى بطن خفيّات الأمور « 1 » ؛ آغاز مىشود ، قبلا توضيح دادهايم .
( 10857 - 10853 )
2 - قوله عليه السلام : كلّ مسمّى بالوحدة غيره قليل ؛
« غير خداوند هر كس متّصف بوحدت گردد ، كم بودن نيز بر أو صادق است . » منظور امام ( ع ) از بيان اين جمله اين است كه خداوند تعالى با اين كه
هامش
( 1 ) كلام 49 فراز أول .