تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١

[ ترجمه ]

« حمد وسپاس خاصّ ذات خداوندى است كه هيچ يك از حالات أو بر حال ديگرش سبقت نگرفته است ( تمام صفات ذاتي كماليّه از أول عين ذاتش بوده ، هيچ صفتي را بعدا كسب نكرده است ) بنا بر اين قبل از آن كه آخر باشد أول وپيش از آن كه پنهان باشد پيداست . وجودش در همهء اشيا متجلّى ، وذاتش از همه چيز مخفى است . كسى كه به وحدت ناميده شود ، جز أو كم است . ( زيرا تمام موجوداتى كه متصّف به صفت واحد مىشوند ، وحدت‌شان وحدت عددي است به خلاف خداوند منّان كه واحدى است حقيقي كثرت ندارد ويكى است ) هر عزيزي جز أو ذليل است ( زيرا عزيز كسى است كه احتياج نداشته باشد . چون موجودات به أو نيازمندند همه خوار وبىمقدارند ) ؛ هر نيرومندى سواي أو ناتوان است ( چون خداوند منشأ تمام قدرتها وقوّتها است ) ؛ هر مالكي غير أو مملوك است ( زيرا كه پديد آورندهء تمام أشياء ومالك على الاطلاق اوست ) ؛ هر دانائى جز أو دانش‌آموز وفراگيرنده است ( به اين دليل كه هر فردى از افراد نياز به دانش آموختن از اشخاص دانشمندتر از خود دارد وحق متعال داناى بالذّات است ) ؛ هر داراى قدرتى غير از أو گاهى قادر ( در بعضي أمور ) وگاهى عاجز است ( بر خلاف ذات خداوند كه هميشه قادر وخود منشأ كليّه قدرتها است ) ؛ هر شنونده‌اى جز أو از شنيدن آوازهاى بلند ، واز شنيدن صداهاى آهسته ناتوان است ( چون شنوايى در انسان به وسيلهء گوش انجام مىپذيرد از دريافت صداهاى ضعيف واز شنيدن صداهاى بسيار بلند دچار اختلال مىشود ، ولى خداوند ذاتا سميع است وتمام أصوات در نزد أو يكسان هستند ) . هر بيننده‌اى غير أو از ديدن رنگهاى ضعيف وپنهان ( چون رنگ هوا وذرّات ) نابيناست ( زيرا ديدن أو به وسيلهء قوّه باصرة در چشم صورت نمىپذيرد تا از ديدن رنگهاى پنهان عاجز باشد ، خداوند بر همه چيز از جمله رنگها ذاتا آگاه است ) ؛ جز أو هر پيدايى پنهان است وهر پنهانى پيدا نيست . ( زيرا هيچ شيئى مثلا خورشيد در عين پيدا بودن نمىتواند پنهان باشد ، ولى خداوند داراى دو صفت متضادّ پيدا ونهان با هم است ، پيداست از طريق علائم ونشانه‌ها ، پنهان است