گفتار ، از خداوند استدعا مىكنند كه از سه چيز آن حضرت را خلاصي بخشد .
1 - شادى فراوان به نعمتهاى دنيا وتوسعهء بيش از حد آن ، زيرا داشتن مال دنيا وشاد بودن از آن ، موجب دوست داشتن است ولازمهء آن هلاكت هميشگى است .
2 - خداوند ، اجازه ندهد كه به يك فايده از فوايد طاعت وبندگى بسنده كنم « 4 » . فعل « لا يقصر » به معناى كوتاه آمدن وبسنده كردن ، به كار رفته است ، به مثل گفته مىشود « قصرت هذه الغاية بفلان » اين نتيجة در فلان شخص محدود شد ، وقتي كه آن شخص به مقصود دست نيابد .
3 - پس از مرگ پشيمانى واندوهى بر من نباشد . اين تقاضا به منظور از بين رفتن أسباب پشيمانى وندامت است ، پيروى هواي نفس وعدول از فرمانبردارى خداوند ، در قيامت وسيلهء پشيمانى واندوه مىشود حفظ وحراست فقط از جانب خداوند ممكن است .
هامش
( 4 ) به نظر مىرسد كه در متن سخن امام منظور از واژهء « غاية » هدف دنيوي وغير عبادي باشد در حالي كه ظاهر عبارت شارح ، آن را هدف عبادي گرفته وبراي أطاعت وبندگى هدفهائى قائل شده است .