مىساختند ، دوستى مردم را نسبت به آن حضرت زياد كرده ، شرافت وبزرگواريش را مىافزودند . بدين دليل است كه بنى اميّه هزار ماه بر بالاى منبرها امام ( ع ) را سبّ كرده دشنام دادند ، امّا بر خلاف خواست آنها آوازهء حضرت زياد شد وبر دوستى مردم نسبت به آن بزرگوار افزوده گرديد . چنين روايت شده است كه عمر بن عبد العزيز خليفهء أموي دستور داد كه سبّ حضرت از خطبهء نماز برداشته شود وبه جاى آن اين آيهء شريفه :
إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسانِ
« 3 » قرار گيرد . با توجّه به همين موضوع است كه كثير بن عبد الرّحمن ، عمر بن عبد العزيز را در شعري چنين ستوده است .
وليّت فلم تشتم عليا ولم تخف * بريّا ولم تقبل إساءة مجرم « 4 »
سيد رضى « ره » در بارهء عمر بن عبد العزيز چنين سروده است :
يا ابن العبد العزيز لو بكت العين * فتى من أمية لبكيتك « 5 »
أنت نزّهتنا عن الشتم والسبّ * ولو كنت مجزيا لجزيتك
غير انى أقول انّك قد طبت * وان لم يطب ولم يزك بيتك
( 10273 - 10258 ) امام ( ع ) در زمينهء اين توصيه كه از من بيزارى نجوييد مىفرمايند : زيرا من بر فطرت خداپرستى متولّد شدهام . اين سخن حضرت بيان دليل دورى از برائت ووجوب پرهيز از بيزارى جستن مىباشد . منظور حضرت از فطرت همان فطرت خدا دادى است كه تمام مردم بر آن سرشته شدهاند وبا همان فطرت خداوند
هامش
( 3 ) سورهء نحل ( 16 ) آية ( 90 ) : همانا خداوند ( خلق را ) فرمان به عدل واحسان مىدهد .
( 4 ) تو خليفه وفرمانروا شدى وعلى را دشنام ندادى وهيچ بيگناهى را نترساندى وبديى هيچ بدكارى را نپذيرفتى .
( 5 ) اى پسر عبد العزيز اگر قرار بود چشم بر جوانى از بنى أمية گريان شود بر تو گريه مىكردم زيرا تو ما را از دشنام دادن وسب كردن پاك ساختى اگر قرار پاداش بود من به تو پاداش مىدادم من در بارهء تو عقيدة دارم كه پاك شدى هر چند خانوادهء تو يعنى بنى أمية پاك نبودند