تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
كلام نبوده وگاهى بعقيدهء قلبي وخشم وكينه منتهى مىشود . از طرفي مىدانيم كه از دشمن داشتن خاندان عصمت نهى شده است . نفرت داشتن وبيزار بودن ، امرى مخفى است ، انسان مىتواند از آن خوددارى كند وبا ترك آن وعدم انجام آن خطرى متوجّه كسى نمىشود . گويا امام ( ع ) در بيان اين عبارت ، به فرمودهء حق تعالى در قرآن نظر داشته است كه مىفرمايد :
مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمانِهِ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمانِ وَلكِنْ
« 2 » ( 10257 - 10249 ) امّا سخن حضرت در بارهء اين كه دشنام شما براي من به منزلهء اداى زكات وبراي شما موجب رهايى ونجات است ، اشاره به أسباب نجات واستخلاص يارانش دارد كه يكى از راههاى خلاصي يافتن از شر ستمگران عنود ، مىتوانسته است دشنام دادن به آن بزرگوار باشد . با توجّه به خصومتى كه دشمنان نسبت به امام ( ع ) داشتند ، دشنام به آن حضرت يكى از أسباب رهايى بوده باشد روشن است ، امّا اين كه چگونه براي حضرت صدقه وزكات بوده است ، به دو صورت قابل توضيح است : 1 - نظر به روايتي است كه در اين باره نقل نشده است ، بدين مضمون : « مؤمن را به بدى ياد كردن براي وى زكات محسوب مىشود وبدگويى مؤمن به صفتي كه در أو نباشد ، موجب بزرگوارى وشرافتش مىشود . » 2 - به دليل قاعده كلّى ، « مردم از هر چه منع گردند بدان حرص مىورزند » مىباشد ، هرگاه مردم را از چيزى منع كنى در انجام آن بيشتر اصرار مىورزند . با توجّه به اين خصلت عمومى ، چون دشمنان حضرت مردم را از بيان فضايل ودوستى آن بزرگوار منع كرده ، وبر دشنام دادن ودشمن داشتن ، مجبور
هامش
( 2 ) سوره نحل ( 16 ) آية ( 106 ) : مگر كسى كه بر امرى اجبار گردد وقلب أو به ايمان آرامش داشته باشد ، ولى اشخاصى كه دلهاشان را كفر فرا گرفته ، خشم خداوند بر آنان باد .
شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 322 | ابن ميثم البحراني / محمدى مقدم