تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
چون نظر خوارج از جملهء « لا حكم الّا للّه » اين بوده ، هر حكمي كه در كتاب خداوند نباشد پيروى كردن از آن جايز نيست وعمل بدان نارواست ، حضرت فرموده‌اند : بلى جز حكم خدا حكمي نيست ، امّا خوارج از طريق نفى حكم غير خدا مىخواهند فرمانروايى را از غير خدا نفى كنند ، بدين شرح وقتي كه براي غير خدا هيچ دستوري نباشد ، حكومت وفرماندهى غير خدا نيز نفى مىشود . زيرا استنباط حكم ودر نظر گرفتن خير جامعه از وظايف حكومت ودر رابطه با رعايت حال مردم است . نفى حكم غير خدا بوسيلهء خوارج ، موجب نفى امارت وحكومت انسانهاست . نفى حكومت وامارت از ناحيهء خوارج سبب شد تا امام ( ع ) آنها را تكذيب كرده بفرمايد : « مردم بضرورت بايد أميري نيكوكار يا بدكار داشته باشند » . به عبارت ديگر سخن خوارج را حضرت بصورت قضيّه شرطيّه متعدّد آورده ورد كرده است ؛ بدين سان كه چون خوارج نفى حكم غير خدا را كردند در حقيقت نفى امارت وحكومت كردند ؛ ولى نفى امارت وحكومت غير خدا كردن امر باطلى است . ( 8638 - 8629 ) نتيجة آن كه ادعاى خوارج نيز باطل است سپس حضرت نقيض تالي قضيّه را استثناء كرده ، مىفرمايند : ولى ناگزير براي جامعه أميري نيكوكار يا بد كار لازم است بنا بر اين گفته خوارج كه هيچ حكمي جز حكم مخصوص از جانب خدا قابل قبول واجرا نيست ، مردود مىباشد . توضيح كلام امام ( ع ) كه براي جامعه أميري « خوب يا بد » ضرورت دارد ، اين است كه انسان با نفس امّاره قرين آفريده شده ، ونيازمند تمامى قواى جسمانيش مىباشد ونفس امّاره سرچشمهء تمام بديهاست . بدين جهت خواسته‌هاى مردم گوناگون ومتضادّ هم‌اند ودلهايشان پراكنده است ؛ بنا بر اين نظام زندگى آنها ، در حيات وبقا محتاج فرماندهى است ، كه مسلّط بر أوضاع وأحوال باشد وخواسته‌هاى نابجا وگوناگون ، از ترس أو بهم نزديك ودلهاى متفرق از هيبت أو مجتمع ودستهاى تجاوزگر از اقتدار أو بسته شوند ، زيرا
شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 220 | ابن ميثم البحراني / محمدى مقدم