تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
معيط ، طرفدار دين نيستند واز قرآن جانبدارى نمىكنند . من آنها را از شما بهتر مىشناسم ، از دورهء كوچكى ، تا بزرگسالى با آنها بوده‌ام . چه در كوچكى وچه در بزرگسالى از بدترين افراد بوده‌اند . درخواست آنها كه تسليم داورى قرآن شويم ، سخن حقي است كه با آن ارادهء باطل كرده‌اند قرآن بر نيزه كردن آنها به اين معناست كه به ظاهر قرآن را مىشناسند ولى بدان عمل نمىكنند . منظورشان از اين امر فريب ، حيله وسست كردن اراده شماست . شما فقط يك ساعت بازو وجمجمه‌هاتان را به من عارية بدهيد ، حق در جايگاه خودش مستقر گرديده ، چيزى جز بر افتادن قوم ستمكار باقي نخواهد ماند . در اين هنگام بيست هزار نفر از أصحاب أطراف حضرت را گرفتند وبه جاى آن كه حضرت را أمير مؤمنان خطاب كنند بي ادبانه فرياد زدند : يا علي به حكميّت كتاب خدا فرا خوانده شده‌اى بپذير ، وگرنه چنان كه عثمان را كشتيم تو را خواهيم كشت . امام ( ع ) فرمود : واي بر شما من حكميّت قرآن را قبول ندارم ؟ با اين كه اوّل كسى بودم كه بدان ايمان آورده آن را پذيرفتم واوّل شخصي بودم كه مردم را به پذيرفتن كتاب خدا فرا خواندم ! حال چگونه قرآن را قبول ندارم ! با معاوية وشاميان مبارزه مىكنم تا آنها در عمل به كتاب خدا ايمان پيدا كنند امّا شما را آگاه كردم كه قصد آنها از اين پيشنهاد فريب دادن شماست ونه عمل كردن به حكم قرآن . ولى آنها به اخطار آن حضرت توجّهى نكردند وپيشنهاد كردند كه امام ( ع ) فرستاده‌اى را گسيل دارند تا مالك اشتر را از جنگ باز دارد . اين تقاضا را وقتي مطرح كردند كه مالك اشتر ، صبح هنگام « ليلة الهرير » بر لشكر معاوية مسلّط شده ، چيزى نمانده بود كه وارد اردوگاه معاوية شود ، وپيروزى حتمي شده بود . حضرت ناگزير براي بازگشت مالك اشتر اقدام كرد ومالك با ناراحتى
شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 191 | ابن ميثم البحراني / محمدى مقدم