پروردگارتان داريد ونه حجتي قوى در اختيار داريد .
دنيا ومقدرات الهى شما را به دام خود گرفتار كرد وبراي هلاكت ونابودى به اين سرزمينتان كشيد . اينك كه نتيجهء حكومت بد حكمين بر شما آشكار شده است جاهلانه بر من شوريدهايد مگر اين من نبودم كه شما را از حكميت نهى كردم ولى شما مانند مخالفان پيمانشكن از فرمان من سرپيچيديد ، وسرپيچى شما تا بدان حد رسيد كه نظر خود را مطابق هواي نفساني شما تغيير دادم . اى گروه سبك مغز آشفته عقل بي پدر من كه چيز تازهاى نياورده وضررى براي شما نخواستهام . اين شما بوديد كه مرا به قبول اين حكميت شوم وأدار كرديد حال از جان من چه مىخواهيد » .
[ شرح ]
( 8243 - 8212 ) روى سخن در اين خطبه ، به خوارجى است كه در نهروان آنها را كشت .
حكم خداوندى در بارهء آنها كه بر عليه امام ( ع ) خروج كردند ، چنين رقم خورده بود .
در خبر صحيحي نقل شده ، كه روزى رسول خدا ( ص ) مشغول تقسيم بيت المال يا غنايم جنگى بود . مردى از قبيلهء بنى تميم پيش آمد وعرض كرد : اى محمّد ( ص ) ، عدالت كن ! نام اين شخص ذو الخويصرة بود . پيامبر فرمود : به يقين عدالت مىكنم : دوباره عرض كرد : اى محمّد ( ص ) عدالت كن ، تو عدالت نمىكنى ! رسول خدا ( ص ) فرمود واي بر تو اگر من به عدالت رفتار نكنم چه كسى به عدالت رفتار مىكند ؟ عمر از بىادبى وجسارت اين شخص ناراحت شد ، بپاخاست وعرض كرد يا رسول اللّه اجازه بدهيد تا گردن اين مرد را بزنم . رسول خدا ( ص ) فرمود أو را بخود واگذار ، بزودى از نژاد اين شخص افرادى پديد مىآيند ، چنان كه تير از كمان بيرون مىرود از دين خارج خواهند شد ، وعليه بهترين گروه از مردم خروج خواهند كرد ، تظاهر آنها به ديانت بدان حدّ است ، كه نماز وروزه شما در برابر نماز وروزهء آنها حقير وناچيز شمرده شود ، قرآن را تلاوت مىكنند ، ولى از زبان ولبشان فراتر نمىرود در قلبشان اثر نمىكند در ميان آنها