محمد ( ص ) بندهء خدا وپيامبر اوست رحمت خدا بر أو وآل أو باد .
اما بعد ، بىشك نافرمانى از دستورهاى اندرزگوى مهربان وداناى كار آزموده سبب سرگردانى مىشود وپشيمانى وندامت را به دنبال مىآورد ، من در موضوع حكومت نظر خود را به عنوان دستور كار به شما فرمان دادم وآنچه از گوهر رأى در نهانخانهء خاطر داشتم خالصانه ، صاف وبىغش براي شما بيان كردم . ولى اى كاش دستور قصير ( وزير جذيمه پادشاه عربستان ) أطاعت مىشد كه پشيمان نمىشديد ( يعنى اگر امر مرا أطاعت مىكرديد دچار فريبكارى عمرو عاص نمىشديد ) اما شما همچون مخالفان ستمگر ، وپيمان شكنان گنهكار مرا نافرمانى كرديد تا بدان حد كه نصيحتگر در نصيحت كردن خود به ترديد افتاد وآتش زنه از دادن آتش بخل ورزيد ( كناية از خوددارى فايده رساندن به اشخاصى كه شايستگى لازم را ندارند ، مىباشد ) مثل من وشما چنان است كه شاعر هوازن گفته است :
أمرتكم امرى بمنعرج اللّوى « 1 » * فلم تستبينوا النّصح الّا ضحى الغد
( 8211 - 8206 )
[ شرح ]
( 8109 - 8087 ) مىگويم ( شارح ) روايت شده كه عمرو بن عاص وأبو موسى اشعرى ، در جايى به نام دّومة الجندل براي حكميت در امر خلافت مردم با يكديگر ملاقاة كردند . در آن روز علي ( ع ) به كوفه وارد شد ، ومنتظر حكميّت آن دو گرديد .
هنگامى كه به حضرت خبر رسيد كه عمرو عاص أبو موسى را فريب داده است
هامش
( 1 ) من در منفرج اللوى امر ورأى خود را به شما گفتم گوش نكرديد نتيجهء نصيحت من در روشنى صبح براي شما آشكار شد دريد بن الصحة با برادرش عبد اللّه به جنگ بنى هوازن رفت وبا غنيمت بسيار بازگشتند . دريد به برادرش گفت در منفرج نمانيم ، كه از احتياط دور است زيرا ممكن است بنى هوازن امشب به سراغ ما بيايند .
عبد اللّه قبول نكرد ودر منفرج فرود آمدند . صبحگاه بنى هوازن بر آنها تاختند وعبداللّه ويارانش را كشتند . دريد با زخم فراوان گريخت وقصيدهاش را سرود واين بيت از آن قصيدة است . تمثل حضرت به اين قصيدة بيان كنندهء اين حقيقت است كه شما در صفين سخن مرا گوش نكرديد وبه حكميت راضى شديد وجز پشيمانى حاصلى نبرديد - م .