حضرت در حضور وغياب ، دفاع كنند واجازهء بدگويى به كسى ندهند ، اگر موضوعي را مىدانند ، حضورا بيان كنند ، تا رفع اشكال شود ، اين نظمى است كه مصلحت امام ومردم ايجاب مىكند .
سوّمين حقّ امام ، اين كه ، بدون سستى وسهلانگارى به نداى حضرت لبيك گويند ، وبه هنگامى كه آنان را براي جهاد فرا مىخواند بسيج شوند ، زيرا در غير اين صورت نتيجة چيرگى دشمن بر آنهاست ودر نهايت منافع بزرگى را از دست مىدهند .
چهارمين حقّ امام بر مردم ، أطاعت وفرمانبردارى است به هنگامى كه دستوري صادر مىكند ، روشن است كه نظام أمور بدون أطاعت از فرمان رهبر استوار نمىشود .
هر شخصي با كمترين دقّت در مىيابد ، كه اين أمور چهارگانه ، هر چند به عنوان حقوق امام بر رعيت ذكر شده ولى خواست امام ( ع ) از اين حقوق تأمين منفعت وسودى بود كه به دنيا وآخرت مردم مربوط مىشد . زيرا وفا كردن آنها به بيعت ، بيان كننده ملكهء نفساني آنها از عفّت وتقواى آنان بود . جلوگيرى آنها از بدگويى نسبت به امام سبب نظام بخشيدن به كار خودشان ، وپذيرفتن دعوت حضرت ، در حقيقت پذيرش دعوت خدا وضامن خير وصلاح آنها بود وفرمانبردارى از دستور امام كه كلام خدا را بيان مىكرد ، أطاعت فرمان خدا ، وأطاعت خدا سبب ارزشمندى آنها در نزد خدا مىشد .
شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 179
مساهمون: ابن ميثم البحراني
ص١٧٩