است . ونيز در مذمّت كوفيان به سبب كم خردى وناآگاهى آنان ، در مصالح خودشان مىباشد .
تمام اين توبيخها وشماتتها براي آگاهى وبيدارى آنها به وضع خودشان وبيدارى از گورستانهاى طبيعت بود كه به دست خود ايجاد كرده ودر آنها به خواب رفته بودند . چه اين كه سزاوار بود آگاه شوند وأمور شايستهاى كه در نظام زندگيشان به روش ديانت بود انجام دهند .
( 7962 - 7959 )
قوله عليه السلام : غلب واللّه المتخاذلون
امام ( ع ) صفات ناپسند مردم كوفه را كه برمىشمارد مىفرمايد : « به خدا سوگند افراد خوار وذلّتپذير شكست خوردهاند ! » اين كلام بدين معناست كه شكست خوردگى ، به دليل ذلّتپذيرى ، وخفت وخوارى است .
در جواب اين كه چرا حضرت جملهء خود را به صورت خطاب نياورده ونفرموده است كه شما كوفيان چنين هستيد ، مىگوييم امام ( ع ) علّت شكست خوردگى را ، به طور مطلق خفّت وذلّتپذيرى بيان كردهاند ، عموميّت علت حكم را كوفيان دريافته وبهتر بر خود تطبيق مىكنند ، بر خلاف اين كه به صورت خاصّ مىفرمود . بعلاوة اگر به صورت خاصّ مىبود حكم از عموميّت مىافتاد وتأثير چندانى نداشت .
( 7983 - 7963 )
قوله عليه السلام : وأيم اللّه إلى قوله انفراج الرأس :
« بخدا سوگند ، با اين وضع روحي شما به گمان من اگر جنگ سختى درگير شود ، همچون سر كه از بدن جدا شود ، از من فاصله خواهيد گرفت ! » امام ( ع ) قسم مىخورد ، گمانش نسبت به مردم كوفه به هنگام سختى كارزار وگرمى بازار مرگ اين است كه بمانند جدا شدن سر از آن حضرت جدا خواهند شد . كه كناية از تفرّق شديد وجدا شدن بىبازگشت است .
اصطلاح « انفراج الرأس » يعنى جدا شدن سر از بدن به عنوان مثل آورده