تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
پايدار نمىباشيد كه انسان به شما ميل ورغبت كند ؛ وياران با عزتي نيستيد كه شخص به شما احساس نياز كند . شما بسان شترانى هستيد كه ساربان گم كرده باشند ، از هر سويى كه فراگرد آيند از جانبي پراكنده مىگردند . به خدا سوگند آتش افروزان بدى براي جنگ مىباشيد . دشمن به شما نيرنگ مىزند ودر برابر دشمن از خود زرنگى نشان نمىدهيد ! از حدود كشور شما مرتب كاسته مىشود ، بر اين خشمناك نمىشويد ؛ دشمن از ترس شما خواب به چشمش نمىآيد شما در خواب غفلتيد . به خدا سوگند ، رها كنندگان جهاد شكست خورده‌اند . به خدا سوگند به پندار من شما چنين هستيد ! كه اگر هنگامه جنگ برپا شود حرارت وسوزش مرگ به نهايت رسد ، مانند سر ، كه از بدن جدا شود از پسر أبى طالب فاصله مىگيريد وجدا مىشويد ! [ چنان كه سر جدا شده به بدن ملحق نمىگردد ، شما نيز به گرد أو اجتماع نخواهيد كرد . ] به خدا سوگند هر كس دشمن را چنان بر خود چيره سازد كه تمام گوشتهايش را بخورد وپوستش را از تن بركند ونابود سازد واستخوانهايش را درهم بشكند ، به ناتوانى بزرگى دچار گشته ، ودلى كه استخوانهاى سينه‌اش آن را در ميان گرفته‌اند ضعيف وترسناك است . تو اگر مىخواهى چنين زبون وخوار باش ، امّا من به خدا سوگند ، چنان نيستم كه فرصت نزديك شدن را بدهم ، به فرض اگر مجال نزديك شدن را بيابد با شمشيرى كه ساخت « مشرفى « 1 » » باشد چنان ضربتي به أو زنم ، كه كاسهء سرش بپرد وبازوها وقدمهايش درهم شكند ، من تلاش خود را در سركوبى دشمن به كار مىگيردم ، پيروزى يا شكست ، هر آنچه خداوند بخواهد تحقق مىيابد . اى مردمان ، مرا بر شما حقّى وشما را نيز نسبت به من حقّى است ، حقوق شما نسبت به من آن است كه شما را پند واندرز داده نصيحت كنم ؛ هزينهء زندگى ومواجب ماهيانه شما را فزونى بخشم ، كتاب وسنت را به شما بياموزم تا در ناداني نمانيد ، آداب ورفتار اجتماعي را به شما ياد دهم تا دانا وآگاه شويد .
هامش
( 1 ) نوعي شمشير معروف است - م .