تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
فَالْوَفَاءُ بِالْبَيْعَةِ - وَالنَّصِيحَةُ فِي الْمَشْهَدِ وَالْمَغِيبِ - وَالْإِجَابَةُ حِينَ أَدْعُوكُمْ وَالطَّاعَةُ حِينَ آمُرُكُمْ ( 8086 - 7859 )

[ لغات ]

( أف ) : كلمه‌اى است كه براي دلتنگى از چيزى به كار مىرود . ( غمرات الموت ) : حالت غشوه‌اى كه به هنگام مرگ دست مىدهد وعقل در آن پوشيده مىشود واز كار مىافتد . ( زهول ) : فراموشى ، اشتباه . ( يرتج عليكم ) : بسته مىشود ، زبان از گفتار باز مىماند . ( حوار ) : گفت وشنود . ( مألوس ) : ديوانه ، بىعقل . ( سجيس الليالي وسجيس الأوجس ) : همواره در طول شبها . ( زوافر : جمع زافره ، زافرة الرجل ) : يار ومددكار شخص ، قوم وخويشان فرد . ( تعمهون ) : حيران وسرگردانيد . ( سعر : جمع ساعر ، اسعار النّار ) : برافروختن آتش وشعله‌ور ساختن آن . ( امتعاض ) : خشم وغضب . ( حمس الوغى ) : شدت يافتن جنگ ، بالا گرفتن سر وصدا . ( عرقت اللحم اعرقة ) : هرگاه بر استخوان گوشتى باقي نماند . ( شرفيه ) : به شمشيرهاى منسوب به شارف كه محلى است معروف به ساختن شمشيرهاى خوب . گفته‌اند دهى است از سرزمين عرب نزديك محلى به نام ريف . ( فراش الهام ) : استخوانهاى ظريفى كه زير استخوانهاى سر قرار دارد .

[ ترجمه ]

« اى مردم كوفه واي بر شما بس كه شما را ملامت وسرزنش كردم خسته شدم ! آيا دنياي باقي آخرت را به دنياي فانى سودا كرده وذلت وخوارى را به جاى عزّت وشرف برگزيده‌ايد ؟ شرم‌آور است كه هرگاه شما را براي پيكار با دشمنان فرا خواندم مانند كساني كه به گرداب مرگ گرفتار آمده وبيهوشى به آنان دست داده باشد ديدگانتان به دوران مىافتد ، زبانتان لكنت پيدا مىكند سرگشته ومتحير مىشويد ، چنين مىنمايد كه به ديوانگى گرفتار شده‌ايد وچيزى درك نمىكنيد . با اين وصف هيچ وقت مورد اعتماد واطمينان من نيستيد ، وسپاه با شوكت وركن