فَالْوَفَاءُ بِالْبَيْعَةِ - وَالنَّصِيحَةُ فِي الْمَشْهَدِ وَالْمَغِيبِ - وَالْإِجَابَةُ حِينَ أَدْعُوكُمْ وَالطَّاعَةُ حِينَ آمُرُكُمْ ( 8086 - 7859 )
[ لغات ]
( أف ) : كلمهاى است كه براي دلتنگى از چيزى به كار مىرود .
( غمرات الموت ) : حالت غشوهاى كه به هنگام مرگ دست مىدهد وعقل در آن پوشيده مىشود واز كار مىافتد .
( زهول ) : فراموشى ، اشتباه .
( يرتج عليكم ) : بسته مىشود ، زبان از گفتار باز مىماند .
( حوار ) : گفت وشنود .
( مألوس ) : ديوانه ، بىعقل .
( سجيس الليالي وسجيس الأوجس ) : همواره در طول شبها .
( زوافر : جمع زافره ، زافرة الرجل ) : يار ومددكار شخص ، قوم وخويشان فرد .
( تعمهون ) : حيران وسرگردانيد .
( سعر : جمع ساعر ، اسعار النّار ) : برافروختن آتش وشعلهور ساختن آن .
( امتعاض ) : خشم وغضب .
( حمس الوغى ) : شدت يافتن جنگ ، بالا گرفتن سر وصدا .
( عرقت اللحم اعرقة ) : هرگاه بر استخوان گوشتى باقي نماند .
( شرفيه ) : به شمشيرهاى منسوب به شارف كه محلى است معروف به ساختن شمشيرهاى خوب . گفتهاند دهى است از سرزمين عرب نزديك محلى به نام ريف .
( فراش الهام ) : استخوانهاى ظريفى كه زير استخوانهاى سر قرار دارد .
[ ترجمه ]
« اى مردم كوفه واي بر شما بس كه شما را ملامت وسرزنش كردم خسته شدم ! آيا دنياي باقي آخرت را به دنياي فانى سودا كرده وذلت وخوارى را به جاى عزّت وشرف برگزيدهايد ؟ شرمآور است كه هرگاه شما را براي پيكار با دشمنان فرا خواندم مانند كساني كه به گرداب مرگ گرفتار آمده وبيهوشى به آنان دست داده باشد ديدگانتان به دوران مىافتد ، زبانتان لكنت پيدا مىكند سرگشته ومتحير مىشويد ، چنين مىنمايد كه به ديوانگى گرفتار شدهايد وچيزى درك نمىكنيد . با اين وصف هيچ وقت مورد اعتماد واطمينان من نيستيد ، وسپاه با شوكت وركن