تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه نوين ( فارسى ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
طبق اين بيان مسائل‌علم‌اصول به پنج دسته تقسيم مىشوند : 1 ) قواعد دلالت‌وضعى دليل بر حكم‌فقهى ؛ 2 ) قواعد دلالت‌ذاتى يا عقلى دليل بر حكم‌فقهى ؛ 3 ) قواعد اثبات دليل بر حكم‌فقهى شرعى واقعى ؛ 4 ) قواعد اثبات‌دليل بر حكم‌فقهىعملى عند فقدان‌الدليل بر حكم‌شرعىواقعى ؛ 5 ) قواعد اثبات‌دليل بر حكم‌فقهى عند تعارض‌الدليلين . و بدين ترتيب ، اين تقسيم از كليهء امتيازات تقسيمات ديگر بر خوردار است و داراى شرايط لازم تقسيم منطقى است ؛ زيرا : 1 ) مقسم آن معلوم است : دليل بر حكم‌فقهى ؛ 2 ) جهت آن معلوم است : دليل بر حكم‌فقهى از جهت اثبات ودلالت ؛ 3 ) اقسام متداخل نيستند ؛ 4 ) رابطهء منطقى ميان اقسام برقرار است ؛ زيرا حيث مورد نياز فقيه در استدلال بر حكم‌فقهى حيث اثبات دليل و دلالت دليل است و حيث اوّل ( يعنى : حيث اثبات ) منقسم است به : اثبات‌دليل بر حكم شرعىواقعى و اثبات دليل بر حكم‌شرعى در مورد فقدان دليل بر حكم‌شرعىواقعى و اثبات دليل عند تعارض الدليلين و حيث دلالت نيز منقسم به : دلالت‌وضعى و دلالت‌ذاتى يا عقلى است . بنابراين : اقسام ، همگى بر مبناى يك رابطهء منطقى از يكديگر جدا شده و در كنار يكديگر قرار گرفته‌اند ؛ 5 ) اين تقسيم ، نسبت به كليهء آنچه علماىاصول در علم‌اصول آورده‌اند - كه حسب‌القاعده نبايد اعتباطى باشد و بايد بر مبناى اشتمال بر ملاك و ضابطهءاصولىبودن باشد - فراگيرتر است . پس از طى اين مقدّمات ؛ اكنون نوبت آن‌است‌كه به بحث پيرامون مسائل‌علم‌اصول بپردازيم :