قاعده چهارم : قاعده تعين ظهور كلام با تمام كلام و سكوت متكلم :
يا به تعبيرى ديگر : قاعدهء « اتمام مرام به اتمام كلام » .
اين قاعده نيز از همان قاعدهء رفتارى : « تناسب رفتار ارادى با انگيزه فاعل » نشأت مىگيرد . از اين قاعدهء رفتارى ، قاعدهء رفتارى ديگرى توليد مىشود كه حاصلش چنين است : « آن كس كه از كارى دست كشيده است ، كارش به پايان رسيده است » ؛ زيرا بنابر اصل « تناسب رفتار ارادى با انگيزه » ، مراد اگر حاصل نشده ، كار ادامه دارد . بنابر اين ، هرگاه كار متوقّف شد ، نشانهء آن است كه مراد حاصل شده و كار ، به پايان رسيده است .
رها كردن كار در اثناى آن و پيش از اتمام مراد از آن ، خلاف رفتار عقلايى است ؛ مگر آنكه عاملى بيرونى مانع از ادامهء كار شود كه سخنى ديگر است .
بنابر اين اصل رفتارى ، گويندهاى كه از سخنگفتن باز مىايستد و به سخن ادامه نمىدهد ، سخنش به پايان رسيده ؛ و گرنه سخن را ادامه مىداد . به پايان رسيدن سخن ، به معناى آن است كه مراد گوينده از كلام ، حاصل شده است و اين ، همان است كه از آن به قاعدهء « اتمام مرام با اتمام كلام » يا « تعين ظهور كلام با انتهاى كلام و اتمام آن » تعبير كرديم .
بر اين قاعده نيز نتايجى مترتّب مىشود :
1 ) الغاي احتمال وجود قرينه متّصله : زيرا معناى چنين احتمالى اين است كه به رغم آنكه متكلّم به سخن ادامه نداده ، سخنش تمام نشده و مرادش از كلام حاصل نشده است ؛ در حالى كه چنانچه متكلّمى چنين رفتارى كند مورد اعتراض و استغراب عقلايى قرار مىگيرد كه اگر مطلبش ادامه داشت ، چرا سكوت كرد ، و مطلبش را به پايان نرسانيد ؟ !
2 ) عدم دخالت قرائن منفصله در تعيين ظهور كلام : زيرا بنا بر اين قاعده قرينهء منفصله ، كلام مستقلى به شمار مىآيد ؛ لذا دخالتى در تعيين ظهور كلام اصل - كه آن نيز كلام مستقلى است ندارد . بنابر اين ، احتمال وجود آن ، ظهور كلام اصل را مختل نمىسازد .