بنابر آنچه گفته شد اضافه بر دلالت تصورى « 1 » ، سه نوع دلالت تصديقى نيز وجود دارد :
1 ) دلالت تصديقى استعمالى ؛
2 ) دلالت تصديقى تفهيمى ؛
3 ) دلالت تصديقى جدّى .
و نيز از آنچه در گذشته گفتيم معلوم شد كه دلالت لفظ بر معنا - در همهء انواع پنجگانه دلالت ( دو دلالت تصورى و سه دلالت تصديقى ) - دو سبب دارد :
1 ) سبب فراهمكنندهء قوّهء دلالت : كه وضع است ؛
2 ) سبب فراهمكننده فعليت دلالت : كه استعمال است .
استاد شهيد صدر ( رحمه الله ) - با ديدگاهى متفاوت با آنچه گفتيم - استعمال را بدينترتيب تعريف مىكند :
الاستِعمالُ عَمَلِيّةٌ إرادِيَّةٌ مُتقَوِّمةٌ بِالإرَادَةِ الاستِعمالِيَّة ، والإرادَةُ الاستِعمالِيَّةُ عِبَارةٌ عَنْ إرادَةِ التَّلفُّظِ بِاللَّفظِ ، وَلكِن لا بِما أنّه صَوتٌ مخصُوصٌ ؛ بَل بِما أنّهُ دَالٌّ بِحَسَبِ طَبعِهِ وَصالِحٌ في ذاتِهِ لإيجادِ صُورَةِ المعنَى في الذِّهنِ . فإرادَةُ الإتيَانِ بِما يَصلُحُ لِلدِّلالةِ عَلى مَعنَى بِما أنّهُ يَصلُحُ لِذلكَ هي الإرادةُ الاستِعمالية « 2 » .
بنابر اين تعريف ، « استعمال » عبارت است از : « كاربرى قاصدانهء لفظ دال بر معنا در معنا » . استاد شهيد ، سپس بر مبناى اين تعريف ، شرايطى را به ترتيب زير براى استعمال ذكر كردهاند :
* شرطاول : اينكه در لفظ صلاحيت دلالت بر معنا باشد ؛ زيرا استعمال ، متقوّم به قصد كاربرى لفظ در معناست و در صورتى كه لفظ شأنيت دلالت بر معنا نداشته باشد ؛ چنين قصدى تحقّق نخواهد يافت . اين شرط از خود تعريف استعمال استفاده مىشود .
* شرط دوم : تغاير بين مستعمَل ( لفظ ) و مستعملٌ فيه ( معنا ) . اين شرط نيز از تعريف استعمال استفاده مىشود . و دليل لزوم تغاير نيز اين است كه اساس دلالت كه مقوّم استعمال است ( قصد تفهيم معنا بهوسيلهء لفظ ) بر سببيت تصوّر لفظ براى تصوّر معنا
هامش
( 1 ) . كه خود بر دو نوع بود - چنانچه در محل خود گفتيم - .
( 2 ) . مباحث الدليل اللفظى 133 : 1 . .