* [ 1 ] : مسلك جعلتلازمواقعى
محقّقعراقى ( رحمه الله ) معتقد است : رابطهء بين لفظ و معنا ، نوعى تلازمواقعى است كه سبب پيدايش آن ، وضع است . بنابراين ، « وضع » ، عبارت است از : جعل تلازمواقعى بين لفظ و معنا .
براى توضيح اين نظريه ، مقدمهاى را بايد بيان كنيم :
از ديدگاه محقّقعراقى ، مفاهيم ذهنى - از لحاظ نحوهء وجود « محكى عنه » - به سه دسته قابل تقسيماند :
1 ) مفاهيمى كه وجود محكىعنه آنها در ظرفخارج است . نظير : مفهوم درخت ، انسان ، شمس ، قمر و امثال آنها . اين دسته از مفاهيم ، همگى مفاهيمى هستند كه از موجوداتى حكايت مىكنند كه وجود خارجى دارند ؛
2 ) مفاهيمى كه وجود محكىعنه آنها متقوّم به ذهن است و در خارج وجود ندارند . اين دسته از مفاهيم ، قوامشان بهلحاظ ذهنى است ، بهگونهاى كه با انتفاى لحاظ ذهنى ، وجود محكىعنه آنها منتفى مىشود . مفاهيمى نظير غول ، سيمرغ و عنقا از اين قبيلاند . بلكه مفاهيمى نظير : فصل و جنس و كلّى و جزئى نيز از همين قبيلاند ؛ زيرا اگرچه مفاهيم دستهء اخير ( فصل و جنس و ساير مفاهيم منطقى از اين دست ) از حقايقى برون از ذهن انتزاع شدهاند ؛ لكن معالوصف ، قوام آنها به انتزاع ذهنى است و بدون اين انتزاع ذهنى ، وجود و تقرّرى ندارند ؛
3 ) مفاهيمى كه وجود خارجى ندارند ؛ لكن وجود محكىعنه آنها بهلحاظ ذهنى و اعمال قوهء ذهن نيز بستگى ندارد ؛ بلكه مفاهيمى هستند مستقل از لحاظ ذهن كه در صورت انتفاى ذهن و لحاظ ذهنى منتفى نخواهند شد . محكىعنه اين دسته از مفاهيم ، اگرچه در عالم خارج وجود ندارد ؛ لكن واقعيت دارد . يعنى وجود محكىعنه آنها به ذهن و اعمال قوهء ذهنى وابسته نيست . مثلًا : ( امتناع اجتماع نقيضين ) حقيقتى است كه در صورت انتفاى ذهن نيز همچنان حقيقت است و حقيقت بودنش ، وابسته به ذهن نيست . محكىعنه اين مفهوم ، واقعيتى جدا از ذهن دارد ؛ لكن اين واقعيت در عالمخارج نيست ؛ بلكه در عالم نفسالامر است .
رابطهء لفظ و معنا نيز بعد از وضع از اين قبيل است . اين رابطه ، اگرچه با وضع و اعتبار بهوجود مىآيد ؛ لكن پس از آنكه واضع اين رابطه را اعتبار نمود ؛ تلازمى بين لفظ و معنا