تا نشد اوصاف امكانيش فهم * كى تواند ديد كوتهدست وهم
ساحت عزت چسان داند برى * از خلاء و سطح و بعد جوهرى
تا ندانستست اعراض عدد * بر چه معنى خواهدش گفتى احد
هرچه گويد در رضا و در غضب * ز آن منزه دان جناب قدس رب
720
گرچه تقديس خداوند صمد * از ره تقليد هم ممكن بود
زانجهت گوئيم جمعى از عوام * يافته در سلك اسلام انتظام
ليك اين اسلام حكم ظاهر است * تا برون آيد ز گبر و بتپرست
گرنه فضل از حق خود دارد قبول * كى شود مقبول تقليد اصول
بلكه آن تقليد هم از مشكلات * اصل مطلب چون بود از غامضات
ز آن نبى مجمل رساند اول پيام * كه در آن منظور بودش خاص و عام
رفته رفته عقلها چون شد قوى * يافت بسطى مجملات معنوى
آنكه از علم سير دارد خبر * كرده در اقوال معصومين نظر
ديده اجمالات و تفصيلاتشان * در تكلم مختلف حالاتشان
سائلى پرسيد از تفويض و جبر * تا شناسد كيست در امت چو گبر
730
گفت تفويض آنكه اعمال تمام * حق مفوض كرده باشد بر انام
راست گفت اين نيز تفويضى بدست * ليك آن نه كز پيمبر واردست
چون نبودش تاب استعداد و درك * كرد زان تفسير اين تفويض درك
فصل فى التحقيق
ايخوشا نفسى كه شد در جستجو * بس تفحص كرد حق را كوبكو
در همه حالات حق منظور داشت * حق ورا دانست ، ناحق را گذاشت
گر چنينى هر كتابى را بخوان * عاقبت مأجورى خود را بدان
ور نه حق مقصود دارى اى خبيث * بر تو حجت باشد اين علم حديث