تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى ) — صفحة 51

مساهمون:

ص٥١
وه چه نيكو گفت داناى حكيم * از پى تمثيل قدوس و قديم
اى برون از فكر و قال و قيل من * خاك بر فرق من و تمثيل من

فصل فى مجانسة الذوات بالصفات

داشت هر ذاتى چو در علم ازل * خواهش خود را بنوعى از عمل
با لسان حال كرد از حق سؤال * تا ميسر سازدش در لايزال
گر ميسر خير شد توفيق دان * گر ميسر شر بشد خذلانش خوان
نى ميسر اين جز الحاح سؤال * گرچه بىمسؤول فعل آمد محال
780
يوم پس عائد باهل شر بود * ذيل عدل حق از آن اظهر بود
لم اين مرموز اسرار خداست * خوض دادن عقل را در وى خطاست
گر بعلم و حكمت حق قائلى * بر تو منحل مىشود بىمشكلى
ور نه اول رو تتبع كن علوم * خاصه تشريح و رياضى و نجوم
بين چه حكمتهاست در دور سپهر * بين چه حكمتهاست در تنوير مهر
بين چه حكمتهاست در خلق جهان * بين چه حكمتهاست در تعليم جان
بين چه حكمتهاست در خلق نبات * بين چه حكمتهاست در اين ميوه‌جات
صافى اين علمها خواهى اگر * رو بتوحيد مفضل كن نظر
كاندر آن از خازن علم إله * بشنوى با حق بيان اى مرد راه
علم و دانش جمله ارث انبياست * انبيا را علم از نزد خداست
790
خواندن صورى نشد صورت‌پذير * از معانى نيست دانا را گزير
نفس چو نگردد مهياى قبول * علم از ايشان مىكند در پى نزول
غايتش گاهى ميانجى حاصلست * مثل عقلى كو بايشان واصلست
عقل از بند هوا چون وا رهد * روى وجهت سوى عليين كند
انبيا را چيست تعليم عقول * گوش كن گر نيستى ز اهل فضول