تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى ) — صفحة 18

مساهمون:

ص١٨
عارفى از منعمى كرد اين سؤال * كاى ترا دل در پى مال و منال
سعى تو از بهر دنياى دنى * تا چه مقدار است اى مرد غنى
گفت بيرون است از حد شمار * كار من اينست در ليل و نهار
260
عارفش گفت اينكه بهرش در تكى * حاصلت زان چيست گفتا اندكى
آنچه مقصودست اى روشن ضمير * برنيايد زان مگر عشر عشير
گفت عارف آنكه هستى روز و شب * از پى تحصيل آن در تاب و تب
شغل آن را قبله‌ى خود ساختى * عمر خود را بر سر آن باختى
آنچه او ميخواستى و اصل نشد * مدعاى تو از آن حاصل نشد
دار عقبى كان ز دنيا برترست * وز پى آن سعى خواجه كمترست
چون شود حاصل ترا چيزى از آن ؟ * من نگويم خود بگو اى نكته‌دان

فصل فى ذم من يتفاخر بتقرب « 1 » الملوك مع أنه بزعم الانخراط فى سلك اهل السلوك

نان و حلوا چيست دانى اى پسر ؟ * قرب شاهانست « 2 » زين قرب الحذر
ميبرد هوش از سر و از دل قرار * الفرار از قرب شاهان الفرار
فرخ آنكو رخش همت را بتاخت * كام ازين حلوا و نان شيرين نساخت
270
حيف باشد از تو اى صاحب سلوك * كاين همه نازى بتعظيم ملوك
قرب شاهان آفت جان تو شد * پاى بند راه ايمان تو شد
جرعه‌يى از نهر قرآن نوش كن * آيه‌ى لا تَرْكَنُوا را گوش كن
لذت تخصيص او وقت خطاب * آن كند كه نايد از صد خم شراب
هامش
( 1 ) - نخ : بقرب ( 2 ) - نخ : سلطان