تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى ) — صفحة 19

مساهمون:

ص١٩
هر زمان كه شاه گويد شيخنا * شيخنا مدهوش گردد زين ندا
مست و مدهوش از خطاب شه شود * هر دمى در پيش شه سجده رود
ميپرستد گوئيا او شاه را * هيچ نارد ياد آن اللّه را
اللّه اللّه اين چه اسلامست و دين * شرك باشد اين برب العالمين

حكايت حكاية العابد الذى كان قوته العلف ليأمن دينه من التلف « * »

نوجوانى از خواص پادشاه * ميشدى با حشمت و تمكين « 1 » به راه « 2 »
دل ز غم خالى و سر پر از هوس * جمله اسباب تنعم پيش و پس
بر يكى عابد در آن صحرا گذشت * كو علف مىخورد چون آهوى دشت
280
هر زمان « 3 » در ذكر حى لا يموت * شكر گويان كش ميسر گشت قوت
نوجوان سويش خراميد و بگفت : * كاى شده با وحشيان در قوت جفت
سبز گشته چون زمرد رنگ تو * چونكه نايد جز علف در چنگ تو
شد تنت چون عنكبوت از لاغرى * چون گوزنان چند در صحرا چرى
گر چو من بودى تو خدمتگار شاه * در علف خوردن نميگشتى تباه « 4 »
پير گفتش كاى جوان نامدار * كت بود از خدمت شه افتخار
گر چو من تو نيز ميخوردى علف * كى شدى عمرت در اين خدمت تلف ؟
هامش
( 1 ) - نخ : سلطان ( 2 ) - نخ : و جاه ( * ) نخ : و نفسه من الاسف ( 3 ) - تر زبان از ( 4 ) - نخ : نشد عمرت تباه
كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى ) — صفحة 19 | الشيخ البهائي العاملي