تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى ) — صفحة 16

مساهمون:

ص١٦
نام او بىبى تميز خالدار * در نمازش بود رغبت بيشمار
با وضوى صبح خفتن ميگذارد * نامرادان را بسى دادى مراد
230
« * » كم نشد هرگز دواتش از قلم * بر مراد هر كسى ميزد رقم
در مهم سازى اوباش و رنود « 1 » دائما طاحونه‌اش در چرخ بود
از ته هر كس كه برجستى بناز * مىشدى فى الحال مشغول نماز
هر كه آمد گفت بر من كن دعا * او بجاى دست برميداشت پا
بابها مفتوحة للداخلين * رجلها مرفوعة للفاعلين
گفت با او رندگى كاى نيك زن * حيرتى دارم درين كار تو من
زين جنايتهاى پى در پى كه هست * هيچ نايد در وضوى تو شكست
نيت و آداب اين محكم وضو * يك ره از روى كرم با من بگو
اين وضو از سنك و رو محكمتر است * اين وضو نبود سد اسكندر است

فصل فى ذم اصحاب التدريس الذين مقصدهم مجرد اظهار الفضل و التلبيس « 2 »

نان و حلوا چيست ؟ اين تدريس تو * كان بود سرمايه‌ى تلبيس تو
240
بهر اظهار فضيلت معركه * ساختى افتادى اندر مهلكه
تا كه عامى چند سازى رام خويش * با صد افسون آورى در دام خويش
چند بگشائى سر « 3 » انبان لاف * چند پيمائى گزاف اندر گزاف
نى فروعت محكم آمد نى اصول * شرم بادت از خدا و از رسول
هامش
( * ) نخ : كى شدى خالى ( 1 ) - نخ : آسياى خانه‌اش در گشت و « گرد » بود ( 2 ) - نخ : والتدليس ( 3 ) - نخ : در