چگونگى اصلاح جامعه گفتگو مىكند .
2 - تربيت انفرادى ، كه دربارهى اصلاح هر يك از افراد جامعه بحث مىنمايد .
چهارم - فلسفهى اخلاقى -
اخلاق دربارهى خير و وظيفه و انواع وظايف و بعبارت ديگر در مورد حيات درونى اشخاص نيكروش و صحيح العمل گفتگو مىكند و چون يك علم دستورى است با قوانين و دستوراتى كه مطرح مىكند راه رسيدن بسعادت واقعى را ياد مىدهد .
موضوع فلسفهى اخلاقى عبارت از چگونگى رسيدن بسعادت و غرض و فايدهى آن درك سعادت واقعى است .
فلسفهى اخلاقى شامل دو قسمت است :
1 - اخلاق نظرى ، كه در اين مبحث از تكاليف و اوصاف عمومى حيات اخلاقى گفتگو مىشود .
2 - اخلاق علمى ، كه در اين مبحث در بارهى وظايف گوناگون انسان ، از قبيل وظيفهى شخص نسبت به خود و خانواده و دولت و اجتماع بشرى و خدا بحث مىشود .
پنجم فلسفه اجتماعى -
فلسفهى اجتماعى يا جامعه شناسى يا علم الاجتماع « 1 » دربارهى نتايج و خواص و آثار اجتماع و طبيعت جامعه و انواع اجتماع چگونگى روابط بين اجتماعهاى كوچكتر با هم در يك جامعه بزرك و نظاير اين مسائل گفتگو مىكند .
ششم - فلسفهى اقتصادى -
فلسفهى اقتصادى كه ميتوان گفت قسمتى از فلسفهى اجتماعى يا علم الاجتماع است دربارهى روابطيكه در زندگى بشر در اجتماع نتيجه مىشود بحث مىكند .
علم الاجتماع نيز از روابط بين انسان و محيط بحث مىكند ، ليكن در فلسفهى اقتصادى تنها روابط بين انسان و محيط مورد نظر است ، و نيز اين نكته شايان دقت است كه گذشته از روابط مادى بين انسان و محيط ، روابط توليدى بين خود افراد نيز مورد توجه است و در تعريف فلسفهى اقتصادى نبايستى از اين نكته غافل بود .
بنابراين بطور دقيقتر ميتوانيم بگوئيم فلسفهى اقتصادى از روابط مادى بين انسان و محيط زيستى او و چگونگى توليد و روابط توليدى ميان افراد بحث مىكند .
هامش
( 1 ) -eigoloicoS