آنمرد در جواب گفت :
كتابى فرموده كه شرح نسخهيى بر آن نويسم و ميگردم كه جائى با آب و هوا پيدا نمايد تا كه اسباب مسرت و نشاط دماغ بهم رسانيده و در آن موضع نشسته و به آن امر قيام نمايم و گرنه از مهربانى و محبت شما بسيار ممنون بوده به جائى نمىرفتم .
ايشان گفتند كه شما خود ميفرمائيد اين موضع بحسب آب و هوا و دلنشينى بينظير است ، ممكن است كه در اين موضع خدمت پادشاهى را بانجام رسانيده و فرزندان ما را هم تعليم داده باشيد .
پس از تكليف و گفتگوى بسيار در اين خصوص ، چنان مقرر شد كه در هر سنه سه ماه در آن موضع توقف نمايد و اطفال ايشان را هم درس بدهد و بعد از آن كوه را در سه سال روزگار بردارد و خرج او را داده و در هر سالى مبلغ شش تومان نقد بعوض حق تعليم علاوه از اخراجات كار سازى نمايند .
پس از اين قرار ، آن مرد يكدل در آن موضع نشست و شروع در تعليم دادن اطفال ايشان نمود و در هر هفته توقعات و تواضعات از ايشان طلب مينمود و ايشان هم لاعلاج باميد برداشتن كوه ، ناز او را متحمل ميشدند و چون مدت سه سال تمام شد ، آن مرد مبلغى مال جمع كرده بود ، پس از مدت مذكور اهالى قريه همه نزد آن مرد آمده گفتند كه اى معلم ! بمصداق الوعددين ميبايد امروز اين كوه را از جا بردارى !
آن مرد معلم گفت :
بلى اكنون ما نيز اطفال شما را تعليم كردهايم و كتاب پادشاه هم تمام شده و ميخواهم كه بنزد پادشاه بروم ، پس از آن اگر حيات عاريه باقى باشد
كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى ) — صفحة 263
مساهمون: الشيخ البهائي العاملي
ص٢٦٣