اى شهريار ! هر چند مجروح و خستهام لكن در خدمت شهريارى محبوسم كه كان مرحمت و احسان است ، توقع به مراحم شهريار دارم كه سؤال مرا بوجه معقول خاطر نشان فرموده و جواب گوئى تا دلم يكباره از شبهه و شك بيرون آمده و متوجه امر يقين گردد .
گربه گفت :
بگو !
موش گفت :
اى شهريار ! بر فرض خلاف و اختلاف و اعتساف صوفيه در مسلك و امور و اوضاع خود ، چرا مردم رغبت دورى از خلافت و مخالفهى ايشان نمينمايند و مريدان و تابعان آنها روز بروز بيشتر ميشوند ؟ .
آخر بر فرض ايشان نادان و بيعقل ، ديگران چرا بعقل خود عمل نمينمايند تا كه از راه نروند و متابعت ايشان نكنند ؟ .
گربه گفت :
اى موش ! در اين سؤاليكه كردى و پرسيدى چند جهت دارد ، اكنون بعضى وجوه را از براى تو نقل و بيان كنم تا بر تو واضح و روشن گردد .
اولا آنكه عقل و ادراك مردم به همه چيز نميرسد و پى نميبرد و بىمربى و بىمعلم علم شريعت از پيش نميرود .
ديگر آنكه آنچه را جماعت صوفيه از راه ريب و ريا بخلق القاء ميكنند و خود را در نظر مردمان ساده لوح ، در لباس تقوى و حقيقت شناسى و عرفان بافى جلوه ميدهند و احيانا بمريدان بايماء و كنايه اشاره ميكنند كه مخالفان مسلك صوفيه و منكران آنها دور از ايمان و ايقانند و در صراط خطرناك ضلالت سائراند و
كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى ) — صفحة 248
مساهمون: الشيخ البهائي العاملي
ص٢٤٨