و بمفاد حديث حضرت رسول عليه الصلاة و السلام كه فرموده :
يحشر المرء مع من أحب ، ملحق و محسوب خواهد شد .
موش گفت :
اى شهريار نامدار ! مرا اندام آزار ميدهد و شما مفصلا بيان و نصيحت ميفرمائى ، اگر تو چنان محبتى كنى و طريقهى ذره پرورى دربارهى من فقير بجا آورى و مرا معالجه كنى بعد از اين هر چه گوئى و آنچه فرمائى سرنپيچم و عبد و مطيع و فرمانبردار باشم .
گربه گفت :
خاطر جمعدار كه بنده در شكسته بندى مهارت تمام دارم ، الحال دست و پاى تو را مىبندم و در زمانى نزديك انشاء اللّه صحت خواهى يافت و موافقت ما و تو تازه خواهد شد و چند روز زندگى عاريه را با يكديگر بطريق صحبت و موانست بسر خواهم برد و تو خاطر جمع دار
اى موش ! در خاطر دارى آنچه در ميانهى ما و تو در باب مهمانى و صحبت گذشته است و قبل از اين شما بيتى را از گلستان سعدى خواندى و آن اين است :
زبان بريده بكنجى نشسته صم بكم * به از كسى كه نباشد زبانش اندر حكم
اى موش ! اين همه گفتگو كه در ميانست از مخالف و موافق از براى آن است كه بعضى بكمال شعور و قابليت تشخيص ، معانى آيات و احاديث و اخبار در كلام اكابر فهميده و اشعار كرده و بعضى از روى جهل و نادانى بعقل ناقص خود قياس معنى باطل كردهاند و بضلالت و گمراهى هواى نفس و شيطان و كمال خريت گرفتارند .
و اين معنى كه كسى زبان بريده باشد و در كنجى نشسته بهتر از آن است