موش گفت :
چنين است كه گفتم ، در اين خصوص حرفى ندارم .
گربه گفت :
در تذكرهى يكى از مشايخ نقل است كه كسى در مكهى معظمهى زادها اللّه شرفا و تعظيما ، در خواب ديد كه با سيصد تن از مريدان بموافقت همديگر بكعبه رفته و خمر خورده و بت پرستيده و زنار بسته و خوك چرانيده و اين همه از آن سبب كرده كه عاشق نرسائى بوده و مرتكب آن عملهاى نامشروع شده و ترك آن قسم عملهاى ناخوش را نكرده ! .
اى موش ! اين هم از جمله كراماتست ؟ در اين چه ميگوئى ؟ ! .
موش گفت :
چنين كسى را چگونه شخص خوب داند مگر كسى كه بيعقل و ديوانه بوده باشد .
اما اى شهريار ! انسان هر چه باشد جائز الخطاست و از عنصر مختلف خلق شده و نفس و هوى در آن راه دارد و شيطان فريب دهنده در پى است و افعال و اوضاع دنيا در هر ساعت خود را جلوه ميدهد ، پس احتمال دارد كسى كه با اين همه علت كه در اوست سهوى و خطائى كرده باشد ، پس بر عاقل لازم نيست كه هر گاه از فرد جاهل افراد فرقهيى عمل غير مناسبى بظهور رسد همه را بر او قياس كند
پس از گفتگوى زياد در اين موضوع گربه گفت :
اى موش ! از تو مزخرفات بسيار شنيدهام لكن در خاطرم نيست ، اكنون هر كدام را جواب نگفتهام بگو تا جواب آن را گويم ! .
موش گفت :
كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى ) — صفحة 232
مساهمون: الشيخ البهائي العاملي
ص٢٣٢